{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرددیوونهمن

#مرد_دیوونه_من

Part ۲۵

×هی کوک! چرا توی این هوای سرد اومدی بیرون؟

کوک همینطور که به آسمون نگاه میکرد نگاهشو به ته یو میده
تهیونگ اونطرف میمونه و بهشون نگاه می‌کنه
وقتی کوک نگاهشو به ته یو میده

اون چشما!
چشمایی که توی تاریکی شب میدرخشیدن!
خیلی زیبا و دیدنی بودن!

کوک لبخندی میزنه
ته یو کنارش روی صندلی میشینه و کت رو روی شونه های کوک میندازه
و همراش به آسمون نگاه می‌کنه

×اسمون واقعا خوشگله

لبخندی میزنه و به کوک نگاه می‌کنه
کوک نگاهی به ته یو میندازه ، که چشمش به تهیونگ می افته

لبخندی بهش میزنه
اما تهیونگ با کلافگی سرشو میچرخونه و به پشت سرش نگاهی میندازه

لعنتی!

ته یو همراه کوک به تهیونگ نگاه می‌کنه

× هی کوک بیخیالش بیا بریم داخل اتاقت هوا سرده

کوک از کت تهیونگ بویی می‌کشه

+ اگه برم تهیونگ میاد اینجا بشینه؟

ته یو نگاهی به تهیونگ میندازه و بعد دستشو روی شونه کوک می‌زاره

× اره ، اره میاد میشینه

کوک لبخندی میزنه و بلند میشه
دوباره از کت ته بویی می‌کشه و بعد از روی شونش برمیداره و به ته یو میده

+ بده بهش ، هوا سرده و ممکنه سرما بخوره

× نه تو مهم تری!

+ نه!

و بعد به سمت داخل بیمارستان می‌ره

ته یو نگاهی به ته میندازه
کتو بهش میده

- تو نباید ازش میگرفتی

× چته؟ چرا هر دفعه مسخره بازی در میاری؟

- منظورت؟

× چرا .....

- به تو چه

تهیونگ خیلی خونسرد اینو میگه و روی صندلی میشینه ، سیگارشو در میاره و ازش پک عمیقی می‌کشه

و بعد دود سیگارشو توی هوا آزاد می‌کنه

انگار حرف ته یو براش مهم نبود!

× فاکیو!

تهیونگ لبخندی میزنه و انگشت فاکشو بالا میاره و به ته یو نشون میده

- منم خیلی دوست دارم پسر عمو

ته یو بدون هیچ اهمیت دادن به سمت بیمارستان می‌ره

ته یو پماد و روی صورت کوک میزنه
و بعد روی دستش

پماد دیگه ای رو از توی پلاستیک در میاره و به کوک نگاه می‌کنه

× لباستو در بیار می‌خوام .....

+ نه! خودم میزنم

× آخه چطوری میخوای پشتتو بزنی؟

+ خودم میزنم دیگه ( کیوت )

× حداقل بزار صورتتو بزنم

کوک سرشو یکمی کج می‌کنه و تهیونگ رو روی صندلی میبینه که سرش توی گوشیه
و بعد نگاهش و به ته یو میده

+نچ( کیوت )

ته یو هوفی از کلافگی می‌کشه و از روی تخت بلند میشه
به سمت در می‌ره و از اتاق ویژه کوک میزنه بیرون و به تهیونگی که سرش توی گوشی بود نگاه می‌کنه

با دستش میزنه توی سرش

× هوی اشغال! گمشو برو براش پماد بزن

- چرا خودش نمیزنه؟

× روانی؟ نمیتونه پشتشو بزنه و به منم نمی‌ده که بزنم

تهیونگ پوزخندی می‌زنه

- با خودت چی فکر کردی؟....


- با خودت چی فکر کردی؟ چرا وقتی من هستم بیاد به تو بگه؟

ته یو روی صندلی میشینه و تهیونگ بلند میشه
وارد اتاق میشه و در اتاق رو قفل می‌کنه
تا هیچ پرستاری نیاد!

کوک همینطور که داشت به خودش توی آیینه قدی نگاه میکرد لبخندی از روی موفقیتش میزنه

تهیونگ قدم به قدم نزدیک تخت کوک میشه
پماد رو از توی پلاستیک برمی‌داره و آستین های لباسشو بالا میده

کوک رو روی تخت میخوابونه

همینطور که داشت دکمه لباسشو باز میکرد به صورت کوک نگاه کرد
پوزخندی زد

- زشت هیولا!

کوک اصلا حواسش سمت حرف تهیونگ نبود ، فقط چشم و حواسش به دستای تهیونگ بود

تهیونگ بعد از در آوردن پیراهن کوک ، به سمت شلوارش می‌ره که کوک دستشو روی دست ته می‌زاره

- چته؟

+ اونجا نه

- از قسمت پایین به بعد زخم و کبود نیستی؟

کوک دستشو برمیداره و تهیونگ در میاره
کوک سریع پتویی روی رون های پاش می‌زاره
تهیونگ نیشخندی میزنه

- خودم یکی رو دارم که رون هاش وسوسه تر از توعه! پس اینقدر به خودت نناز!
دیدگاه ها (۵)

#مرد_دیوونه_منPart ۲۶کوک رو پشت می‌کنه و پماد رو روی انگشتش ...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۶تهیونگ یکمی نزدیک میشه با عصبانیت نگاهی...

من یک شبه۳ تا درس رو باهم جمع میکنمبعد تو معلم تو ۹ ماه ۱ در...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۴الان دوتاشون توی یک اتاق تنها بودنکوک ن...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۷کوک دستشو روی دست ته می‌زاره که داشت خف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط