{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله

معامله
p6
جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.

بعد بدون اینکه برگردد، آرام پرسید:

«از این ورژنت راضی هستی؟»

تهیونگ ابرویش را کمی بالا برد.

«کدوم ورژن؟»

جونگ‌کوک این بار برگشت.

چشم‌های مشکی‌اش هنوز از اشک خیس بود.

«همینی که الان شدی.»

تهیونگ ساکت ماند.

جونگ‌کوک ادامه داد:

«یه آدم سرد... بی‌احساس... کسی که انگار هیچ‌چیز براش مهم نیست.»

صدایش کمی لرزید.

«از خودت راضی‌ای؟»

تهیونگ نگاهش را از او گرفت.

چند ثانیه سکوت کرد.

«بله.»

جونگ‌کوک انتظار چنین جواب کوتاهی را نداشت.

با تلخی خندید.

«حتی یه ذره هم پشیمون نیستی؟»

«نه.»

«حتی از کشتن پدرت؟»

چشم‌های تهیونگ برای لحظه‌ای تیره شد.

سکوت.

جونگ‌کوک فهمید سؤالش به جایی حساس خورده است.

اما تهیونگ فقط گفت:

«گذشته چیزی نیست که بشه تغییرش داد.»

جونگ‌کوک آهسته سر تکان داد.

«پس منم برای تو فقط یه بخش دیگه از گذشته‌ام.»

تهیونگ مستقیم به او نگاه کرد.

«نه.»

جونگ‌کوک مکث کرد.

«پس چی‌ام؟»

تهیونگ جواب نداد.

چون خودش هم نمی‌دانست.

فقط می‌دانست از وقتی جونگ‌کوک وارد زندگی‌اش شده، سکوت عمارت دیگر مثل قبل آرامش‌بخش نیست.

و این چیزی بود که تهیونگ از آن متنفر بود.
دیدگاه ها (۰)

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

معامله p8ماه کامل درست بالای سر جونگ‌کوک بود.نور سفیدش روی ص...

معامله p5بالاخره شب تمام شد.نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های ...

معامله p4جونگ‌کوک ناگهان احساس کرد گرمای عجیبی در گردنش پیچی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۱: بازجویی شبانهشب شده بود.همه کم‌کم آماد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط