{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴

ویو الینا:
با کوک سوار ماشین شدیم و به سمت ساحل رفتیم

الینا خیلی آروم داشت توی آب شنا می‌کرد که یهو کوک کمر الینا رو گرفت و لب هاشو می مکید

چند دقیقه بعد از آب بیرون اومدن
و کوک تهیونگ رو دید

تهیونگ:سلام کوک

کوک:سلام تهیونگ چند وقته ندیدمت

الینا:سلام

کوک:آها یادم رفت بگم دوست دخترم الینا

تهیونگ:خوشبختم.....عا فک کنم باید برم خدافظ

کوک و الینا:خدافظ

تهیونگ به سمت ماشینش با عصبانیت راهی شد

تهیونگ:لعنتیییییی

خدمتکار:چیشده قربان

تهیونگ از پشت شیشه به الینا اشاره کرد

تهیونگ:اون دختر رو میبینی

خدمتکار:بله

تهیونگ:باید هر طور شده اونو برای من بیاری سریعععععع

خدمتکار:چشم قربان الان کار های لازم رو انجام میدیم



الینا:کوک آبمیوه چی میخوری برم بگیرم

کوک:عشقم برای من امریکانو بگیر

الینا:باشه نفسم

خدمتکار:قربان داره از پیش کوک میره الان میگیریمش


تهیونگ:آفرین برام بیاریدش



__________________________________


ادامه رو شب میزارم
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۳ساعت۹ صبح///////ویو الینا:از خواب بلند شدم و دیدم بین ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_23کوک ا.ت رو برد توی اتاقش ا.ت ناراحت رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط