{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ساعت۹ صبح///////


ویو الینا:
از خواب بلند شدم و دیدم بین بازو های کوک گیر افتادم و به سختی از بغلش بیرون اومدم و رفتم براش صبحونه درست کنم



۹:۳۰صبح////
ویو کوک:
پاشدم و دیدم الینا پیشم نیست و آروم به سمت پایین رفتم و الینا رو در حال درست کردن پنکیک دیدم و آروم دستمو دور کمر ش حلقه کردم

الینا:بیدار شدی قشنگم

کوک:آره گلم


۱۰صبح/////////

الینا و کوک صبحونه رو خوردن و تصمیم گرفتن برن لب ساحل


کوک:عشقم حاضر شدی؟؟؟

الینا:آره عزیزم بریم





اگه تونستم چند پارت دیگه میزارم
دیدگاه ها (۱۴)

رمان

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

همسر غیره منتظره

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

فرشته مرگ منویو فردا صبح ویو الیناصدای زنگ اومد و از خواب پا...

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

پارت ۳پس راه افتادم سمت بار .....وقتی رفتم یه دختره رو دیدم ...

الماس زیبای من ...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط