{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم

گرچه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم
عشق اگر حق است، این حق تا ابد بر گردنم

تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی
پیله‌ای پیچیده از غم‌هایِ عالم بر تنم

بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت
دست زیر شانه ام مگذار! باید بشکنم

من که عمری دل برای دوستان سوزانده‌ام
حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم

گرچه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بویِ گیسوی تو را می‌جویم از پیراهنم

عاشقی با گریه سر بر شانه یاری گذاشت
از تو می‌پرسم بگو ای عشق! آیا این منم؟

#فاضل_نظری

#ستایش_قلب_سربی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

دل من نیز به دنبال تو سرگردان استهمچومهتاب که ازدیدن توحیران...

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد؟هرچه خوبی بکنی، با دل تو بد...

!!ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﻏﻢ ﺑﮕﻮ...!!! ازاین به بعد " ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﻬﺮﻡ "؛ ''ﻋﺎ...

چون پرستویی که در پرواز نیستبالِ احساسِ  من امشب باز نیست پر...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدببینید من چقدر خوبم زود پا...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

#سقوط_کرده#پارت_سومالستور حس کرد دیگه کافیه، به اندازه ای که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط