{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی پردردسر

زندگی پردردسر
پارت دهم

ویو ریوکی

وقتی وارد کلاس شدیم احساس بدی پیدا کردم یکی افسرده نشسته بود ایزوکو هم داشت فکر می کرد( مثل اسلاید دو ) باکوگو مثل همیشه اعصاب نداشت ، کامیناری هم داشت آواز می خوند

کامیناری: من یه دنکی ام آرزو دارم آزمونو نیفتم
جیرو: هی کامیناری این چه وعض آواز خوندنه

ریوکی به نفس عمیق کشید: دوباره کلاس پر سروصدای خودمون
یائوروزو: استرس که نداری؟
ریوکی: دیروز که بهم درس دادی همه چیز رو فهمیدم پس نه مشکلی ندارم
یائوروزو: خوشحالم که کمکت کردم

رفتیم نشستیم سر جامون که من کردم فعال شد وقتی باکوگو حواسش نبود رفتم رو صندلیش چسب ریختم و برگشتم نشستم

باکوگو برگشت و نشست رو صندلیش که صداش زدم
ریوکی: هی باکوگو تو با این اخلاقت نمی تونی قهرمان شماره‌‌ی یک بشی
باکوگو: چی گفتی نف...
اومد از رو صندلیش بلند بشه بیاد جرم بده ولی چون رو صندلیش چسب ریخته بودم نتونست بلندبشه

باکوگو: این دیگه چه کوفتیه
ریوکی: چی شده باکوگو ترسیدی
باکوگو: چی کار کردی نفله
ریوکی: زدن خودش به کوچه‌ی علیرضا قربانی
باکوگو: هوی با تو اَم هااا

باکوگو که دیگه داشت منفجر می شد از روی صندلیش بلند شد ولی پشت شلوارش چسبیده بود به صندلی و نصف شلوارش تو تنش بود

باکوگو: چی شد؟
که نصف دیگه شلوارش هم افتاد و ایزوکو هم جلوی چشماش رو گرفت
کیریشیما: ای وای داداش چرا این جوری شد
کامیناری: واقعا باکوگو؟ شرت سفید با قلب های قرمز؟

که تو همین لحظه آیزاوا در کلاس رو باز میکنه
دیدگاه ها (۱۲)

زندگی پردردسر پارت یازدهم ولی به خدا نمی دونم چی بنویسم🗿آیزا...

یکی به من توضیح میده این چیه؟

زندگی پردردسر پارت نهمصبح ساعت ۵ویو یائوروزوبیدار شدم دیدم ر...

بیوگرافی ریوکیاسم: ریوکیفامیلی: ساناروکه سن: ۱۵جنسیت: مونث ر...

زندگی پردردسر پارت ششمشوتو: ریوکی چیزی می‌خواستی بهم بگی؟( ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط