part
part۶
.
.
همخونش با دوتا برگه کاغذ برگشت و یکیشو به یونجون داد
و جلوی یونجون روی کاناپه نشست
+خب من اینارو از قبل آماده کردم تا مشکلی پیش نیاد
یونجون نگاهی بهشون انداخت، چند تا قوانین توش نوشته بود که یکم عجیب غریب بودن مثلا نوشته بود "هنگام حمام کردن یک طرف طرف مقابل حق ورود به حمام را ندارد" یا نوشته بود"باید قبل آوردن فردی به خانه به طرف مقابل خبر داده شود "یکیشون خیلی برا یونجون عجیب و مسخره بود
_اضافه کردن کانال های پورن به تلوزیون ممنوع؟
+اره تو نباید چیزایی مثل پورن تو تلوزیون پخش کنی من از اینا بدم میاد
_اوه اونوقت به من چه؟ خب دوس نداری نبین
+ممکنه وقتی تو میبینی منم اتفاقی ببینم و اذیت بشم
_این چیزای مسخره چیه نوشتی اخه
+برا اینکه تو این خونه باشی باید اینا رو رعایت کنی حالا شاید لطف کردم چند تاشو تغییر دادم!
_قبول ندارم
+باید داشته باشی
یونجون دیگه داشت کلافه میشد، چقدر کله شق بود تو عمرش فقط بومگیو رو دیده بود که اینجوری کله شق باشه
+من سعی میکنم باهات کنار بیام توهم باید بامن کنار بیای، من نمیتونم همه قوانینو تغییر بدم یونجون شی!
_باهمه اینقدر زود صمیمی میشی بچه؟
+الان با من بودی بچه؟ به من گفتی بچههه؟
_دقیقا!
بوم نفس عمیقی کشید نباید تو دیدار اول اینقدر مثل دیوونه ها رفتار میکرد، در عوض یونجون از اذیت کردنش خوشش میومد
+ببین آقای محترم من قصد دعوا ندارم و الانم کار دارم و پس لطفا تا ده دقیقه دیگه همه قوانینو بررسی کن ببین کجاها واقعا مشکل داری بعد به من بگو اوکی؟
_حله
بوم بلند شد که بره
_احیانا.. منومیشناسی؟
+نه من الان اولین باره میبینمت البته صاحبخونه قبلا عکستو نشونم دادت بود
_هومم باشه
یونجون هم بلند شد و به اتاقش رفت و روی تخت دراز کشید چشمش به عکس بومگیو و خودش افتاد
_بوم اینجا چه اتفاقی داره میوفته؟ چرا باید اینقدر از هر طرف زجر بکشم؟ اینا تاوانه؟ اینکه یکی که دقیقا شبیه تورو رو ببینم و تظاهر کنم نمیشناسم؟ بوم ایندفعه واقعا برام غیر قابل تحمله
بوم دستی به موهاش کشید و پوفی کرد فکر نمیکرد ملاقات اولش با هم خونش اینجوری باشه اخه چرا باید میشناختش؟
_روانی کم عقل
لحافشو روش کشید و چشماشو بست و به خواب رفت
.
.
همخونش با دوتا برگه کاغذ برگشت و یکیشو به یونجون داد
و جلوی یونجون روی کاناپه نشست
+خب من اینارو از قبل آماده کردم تا مشکلی پیش نیاد
یونجون نگاهی بهشون انداخت، چند تا قوانین توش نوشته بود که یکم عجیب غریب بودن مثلا نوشته بود "هنگام حمام کردن یک طرف طرف مقابل حق ورود به حمام را ندارد" یا نوشته بود"باید قبل آوردن فردی به خانه به طرف مقابل خبر داده شود "یکیشون خیلی برا یونجون عجیب و مسخره بود
_اضافه کردن کانال های پورن به تلوزیون ممنوع؟
+اره تو نباید چیزایی مثل پورن تو تلوزیون پخش کنی من از اینا بدم میاد
_اوه اونوقت به من چه؟ خب دوس نداری نبین
+ممکنه وقتی تو میبینی منم اتفاقی ببینم و اذیت بشم
_این چیزای مسخره چیه نوشتی اخه
+برا اینکه تو این خونه باشی باید اینا رو رعایت کنی حالا شاید لطف کردم چند تاشو تغییر دادم!
_قبول ندارم
+باید داشته باشی
یونجون دیگه داشت کلافه میشد، چقدر کله شق بود تو عمرش فقط بومگیو رو دیده بود که اینجوری کله شق باشه
+من سعی میکنم باهات کنار بیام توهم باید بامن کنار بیای، من نمیتونم همه قوانینو تغییر بدم یونجون شی!
_باهمه اینقدر زود صمیمی میشی بچه؟
+الان با من بودی بچه؟ به من گفتی بچههه؟
_دقیقا!
بوم نفس عمیقی کشید نباید تو دیدار اول اینقدر مثل دیوونه ها رفتار میکرد، در عوض یونجون از اذیت کردنش خوشش میومد
+ببین آقای محترم من قصد دعوا ندارم و الانم کار دارم و پس لطفا تا ده دقیقه دیگه همه قوانینو بررسی کن ببین کجاها واقعا مشکل داری بعد به من بگو اوکی؟
_حله
بوم بلند شد که بره
_احیانا.. منومیشناسی؟
+نه من الان اولین باره میبینمت البته صاحبخونه قبلا عکستو نشونم دادت بود
_هومم باشه
یونجون هم بلند شد و به اتاقش رفت و روی تخت دراز کشید چشمش به عکس بومگیو و خودش افتاد
_بوم اینجا چه اتفاقی داره میوفته؟ چرا باید اینقدر از هر طرف زجر بکشم؟ اینا تاوانه؟ اینکه یکی که دقیقا شبیه تورو رو ببینم و تظاهر کنم نمیشناسم؟ بوم ایندفعه واقعا برام غیر قابل تحمله
بوم دستی به موهاش کشید و پوفی کرد فکر نمیکرد ملاقات اولش با هم خونش اینجوری باشه اخه چرا باید میشناختش؟
_روانی کم عقل
لحافشو روش کشید و چشماشو بست و به خواب رفت
- ۶۸
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط