{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنین زخمی که من خوردم

چنین زخمی که من خوردم
نه از بیگانه ، از خویش است
هراسم نیست از مردن
گرچه مرگم زود در پیش است
در آنسوی پل پیوند
تویی با خنجری در مشت
در این سو مانده پا در گِل
منم با خنجری در پشت
کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای همدرد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد
دیدگاه ها (۶)

نفس خاله چند تا لایڪ داره .. خخخ دعواش کردم نگاه اخماشو چطور...

حســــرت ، یعنی خواستن تـــــــو که داشتن نمی شود هیـــچوقــ...

ﺍﻣﺸﺐ ﺑــﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿــﻦ ﺑـــﺎﺭ ﺩﻟـــﻢ ﺑﻪ ﺣـﺎﻝﺧــﻮﺩﻡ ﺳﻮﺧـــﺖ .. ....

.چِــــگونه خیـــــانَت میـــــکََُنَند .چِــــگونه کِنار...

ادامه پارت 96( زمان حال )استفان سريعا سمت جیمین چرخید که مثل...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط