#داستانک...

#داستانک...

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می‌خواند.
آوازی شنید که:
ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت:
بار خدایا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد: نه از تو، نه از من...

👤 عطار نیشابوری
#شب_بخیر…
دیدگاه ها (۳)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

سلام. روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید : ک...

○داستان ابوالحسن خرقانی و خداروزی شیخ #ابوالحسن_خرقانی #نماز...

۷۸۶روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید کهای ا...

ماجرای به گریه انداختن سلطان محمود توسط خرقانی!

شیخ #ابوالحسن_خرقانی شبی در نماز بود.آوازی شنید که:ابوالحسن؟...

یکی بود ، یکی نبود آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خد...

شبی نماز میخواند ندا آمد ای ابوالحسن خواهی آنچه از تو میدانم...

خرقانی از عرفای بزرگ اسلام گوید: نیمه شب دعا می کردم، ندا آم...

آورده اند که در مجلس شیخ #ابوالحسن_خرقانی سخن از #کرامت می ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط