{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر مژگانت دلم را خسته کرد

تیر مژگانت دلم را خسته کرد
آتش چشمت مرا دلبسته کرد
آن نگاه پاک و چون دریای تو
این دل بشکسته را وابسته کرد
آن صفای خفته در چشمان تو
آتشی در جان این دلخسته کرد
رشته ای از مهر تو در دل فتاد
مرغ آزاد دلم پر بسته کرد
اختیاری من ندارم چون که او
دل برای مهر تو شایسته کرد
من ندانستم دلم کی شد اسیر
چون نگاهت دل خراب آهسته کرد
دیدگاه ها (۲)

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختمسود شعرم چیست وقتی که تو...

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشمشریک خلوت شب های خاطرت باشمچه ق...

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروانرم نرمک دل به او بستم نمید...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

باد سردی وزید. از سمت جنگل سایه، صدایی شبیه نجواهای دوردست ب...

نبودنت عادت نمی‌شود تازه است مثل هر باران:)💔6روز تا بزرگترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط