«من عاشق یه مافیا شدم ....»
«من عاشق یه مافیا شدم ....»
part-5
ویو نویسنده٬
که یکی از بادیگارد های جونگکوک سریع از پشت به سی-جون شلیک کرد و تیر به پای سی-جون خورد و روی زمین افتاد وانی خودشو رو ازاد کرد و سمت سی-جون رفت و گفت ......
وانی: سی-جون بلند شو
سی-جون: (با صدای لرزون)وا،وا،وانی فرار کن
وانی: بلند شو (گریه)
و با داد خطاب به جونگکوک گفت ....
وانی:اگه واقعا عاشقمی چرا، چرا برای بدست اوردم داری زجرم میدی ...
جونگکوک: وانی این یه اتفاق بود اون میخواست به من حمله کنه اروم باش قول میدم درمانش کنم ...
وانی: من ازت متنفرم (با داد و گریه)....
که جونگکوک عصبی شد و دست وانی رو گرفت و اون و کول کرد و با خودش به ماشین برد و وانی همش با دستاش به کمر جونگکوک میزد ، جونگکوک بدون اینکه وانی بفهمه به بادیگارد ها اشاره داد تا سی-جون رو به بیمارستان ببرن و خودش سوار ماشین شد و حرکت کردن .....
ویو وانی*
بزور منو با خودش تو ماشین برد ، سی-جون نمیخوام از دستش بدم فقط میخوام حالش خوب شه که اشک از چشمام ریخت و سریع پاکشون کردم که اون یارو متوجه شد و با دستاش صورتم رو قاب کرد و گفت....
جونگکوک: من رو ببخش ....
وانی:خیلی پرویی ، منو دزدیدی به نامزدم اسیب زدی و الان معلوم نیست زندس یا مرده بعد انتظار داری ببخشمت؟؟؟؟؟
وانی: اصن حالت خوبه؟؟؟
جونگکوک:قول میدم برات جبران کنم
وانی: چی ؟؟؟؟ میخوای جبران کنی ؟؟؟؟ پس ولم کن بزار برم پیش سی-جون .....
جونگکوک: نه ، نمیشه
وانی:پس برو بمیر...
جونگکوک:من به روش خودم برات جبران میکنم
وانی: ههههه (با پوزخند)
جونگکوک: منتظر باش
و بعد نگاهش رو ازم گرفت.....
که دیدم منو در خونم پیاده کرد و گفت.....
جونگکوک:امروز اونطوری نشد که میخواستم پس امروز ازادی
وانی: پوزخند
و سریع از ماشین پیاده شدم که دیدم پدرم نگران در خونم وایساده سریع بغلش کردم و...........
امیدوارم که خوشتون بیاد💜
قشنگا گزارش نکنید💜
منم دارم زحمت میکشم💜
شرایط پارت بعدی:
۱۰کامنت
۱۰لایک
۵بازنشر
part-5
ویو نویسنده٬
که یکی از بادیگارد های جونگکوک سریع از پشت به سی-جون شلیک کرد و تیر به پای سی-جون خورد و روی زمین افتاد وانی خودشو رو ازاد کرد و سمت سی-جون رفت و گفت ......
وانی: سی-جون بلند شو
سی-جون: (با صدای لرزون)وا،وا،وانی فرار کن
وانی: بلند شو (گریه)
و با داد خطاب به جونگکوک گفت ....
وانی:اگه واقعا عاشقمی چرا، چرا برای بدست اوردم داری زجرم میدی ...
جونگکوک: وانی این یه اتفاق بود اون میخواست به من حمله کنه اروم باش قول میدم درمانش کنم ...
وانی: من ازت متنفرم (با داد و گریه)....
که جونگکوک عصبی شد و دست وانی رو گرفت و اون و کول کرد و با خودش به ماشین برد و وانی همش با دستاش به کمر جونگکوک میزد ، جونگکوک بدون اینکه وانی بفهمه به بادیگارد ها اشاره داد تا سی-جون رو به بیمارستان ببرن و خودش سوار ماشین شد و حرکت کردن .....
ویو وانی*
بزور منو با خودش تو ماشین برد ، سی-جون نمیخوام از دستش بدم فقط میخوام حالش خوب شه که اشک از چشمام ریخت و سریع پاکشون کردم که اون یارو متوجه شد و با دستاش صورتم رو قاب کرد و گفت....
جونگکوک: من رو ببخش ....
وانی:خیلی پرویی ، منو دزدیدی به نامزدم اسیب زدی و الان معلوم نیست زندس یا مرده بعد انتظار داری ببخشمت؟؟؟؟؟
وانی: اصن حالت خوبه؟؟؟
جونگکوک:قول میدم برات جبران کنم
وانی: چی ؟؟؟؟ میخوای جبران کنی ؟؟؟؟ پس ولم کن بزار برم پیش سی-جون .....
جونگکوک: نه ، نمیشه
وانی:پس برو بمیر...
جونگکوک:من به روش خودم برات جبران میکنم
وانی: ههههه (با پوزخند)
جونگکوک: منتظر باش
و بعد نگاهش رو ازم گرفت.....
که دیدم منو در خونم پیاده کرد و گفت.....
جونگکوک:امروز اونطوری نشد که میخواستم پس امروز ازادی
وانی: پوزخند
و سریع از ماشین پیاده شدم که دیدم پدرم نگران در خونم وایساده سریع بغلش کردم و...........
امیدوارم که خوشتون بیاد💜
قشنگا گزارش نکنید💜
منم دارم زحمت میکشم💜
شرایط پارت بعدی:
۱۰کامنت
۱۰لایک
۵بازنشر
- ۸۱۱
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط