{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ ‍ شب تـاسـوعا

‍ ‍ ‍ شب تـاسـوعا

مشک را که پر آب کرد
از خوشحالی حتی حواسش نبود
دستانش را بریده اند
بعد از ریخته شدن آب هم
آنقدر ناراحت بود که باز فرصت نکرد
سراغی بگیرد از بازوانش
فقط وقتی امام حسین
آمد بالای سرش
می خواست دست به سینه
سلام دهدکه تازه فهمید دستانش نیستند سلام برعبد صالح خدا
لبیک یا عباس
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❣
‍ ‍ مثل عباس کسی هست دلاور باشد
با همه تشنگی اش یاد برادر باشد

مثل عباس کسی هست که سقا باشد
جگر سوخته اش حسرت دریا باشد

هیچ کس مثل اباالفضل وفادار نبود
لایق تشنگی واسم علمدار نبود

هرکسی خواست که فردا به شفاعت برسد
یا اباالفضل بگوید به سلامت برسد
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

‍ ‍ ‍ #ashura🏴 🏴 🏴 شب تـاسـوعامشک را که پر آب کرداز خوشحالی...

‍ شب تـاسـوعامشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نبوددست...

مثل عباس کسی هست دلاور باشدبا همه تشنگی اش یاد برادر باشدمثل...

‍ ‍ مثل عبـــــاس ڪسی هست دلاور باشدبا همہ تشنگی اش یـــــاد...

مثل عباس کسی هست دلاور باشدبا همه تشنگی اش یاد برادر باشد🖤مث...

‍ شب تـاسـوعامشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نبوددست...

مثل عبـــــاس ڪسی هست دلاور باشدبا همہ تشنگی اش یـــــادِ بـ...

‍ ‍ ‍ شب تـاسـوعا🏴مشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نب...

‍ ‍ ‍ شب تـاسـوعا🏴مشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط