{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۴)

‌برخیز و مخور غم جهان گذرانبنشین و دمی به شادمانی گذراندر طب...

‌دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیبعاجز آمد؛ که مرا چاره درم...

خرمن من گر بسوخت باک ندارم خوشمصد چو مرا بس بود خرمن آن ماه ...

قشنگترین واژه ها را امشببه ستاره ها سپرده ام تا شب بخیرهایت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط