{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران


#خیام
دیدگاه ها (۱)

‌دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیبعاجز آمد؛ که مرا چاره درم...

‌با زمزمه ی تواکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشیدکه تنها ر...

‌سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روانکه من این خانه به سودای ت...

خرمن من گر بسوخت باک ندارم خوشمصد چو مرا بس بود خرمن آن ماه ...

قدم قدم همه جا آمدم به دنبالتنبوده ام نفسی بی خبر از احوالتج...

سعدی میگه،.. بر لب جوی بنشین و گذران عمر ببین، شاه اوغلان(حس...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط