تکیه گاه آرزو
((( تکیه گاه آرزو )))
زینتی در این جهان , ای کارگر .
در فراسویِ بیان , ای کارگر .
زندگی با رنجِ تو هموار شد .
شوره زارش , گلشن و گلزار شد .
فتحِ دریا و زمین و آسمان .
حاصلِ رنجِ تو بوده بی گمان .
بر عرقهایِ جبینِ تو , قَسَم .
بر قد و آن قامتی که گشته خم .
بر دو دستِ پینه دار و خسته ات .
بر لبانِ شِکوِه دار و بسته ات .
درشمال و در جنوب و غرب و شرق .
گیتی از رنجِ تو شد , پر زرق و برق .
تا حریفِ صخره یِ صمّا شدی .
دلخوش از فردا و فرداها شدی .
دیدگانت غرقه در دریایِ غم .
سینه ات , سرشار از درد و اِلم .
گر پریشان خاطر و آزرده ای .
گر ستم از چرخِ گردون دیده ای .
* تکسوارِ مرکبِ غیرت , توئی .
* لایقِ گلواژه یِ رحمت , توئی .
آفرین بر همّتِِ والایِ تو .
بر شُکوه و عزّتِِ عنقایِ تو .
* بهرِ ایرانِ من ای شایسته خو .
* شانه هایت , تکیه گاهِ آرزو .
شد عظیما اشکِ میگونِ قلم .
بر دو دستِ پینه دارش : هدیه ام.
=============================
کارگر زاده شاعر= عبدالعظیم عربی از
خوزستان.
( صخره یِ صمّا = سنگ بسیار سخت )
زینتی در این جهان , ای کارگر .
در فراسویِ بیان , ای کارگر .
زندگی با رنجِ تو هموار شد .
شوره زارش , گلشن و گلزار شد .
فتحِ دریا و زمین و آسمان .
حاصلِ رنجِ تو بوده بی گمان .
بر عرقهایِ جبینِ تو , قَسَم .
بر قد و آن قامتی که گشته خم .
بر دو دستِ پینه دار و خسته ات .
بر لبانِ شِکوِه دار و بسته ات .
درشمال و در جنوب و غرب و شرق .
گیتی از رنجِ تو شد , پر زرق و برق .
تا حریفِ صخره یِ صمّا شدی .
دلخوش از فردا و فرداها شدی .
دیدگانت غرقه در دریایِ غم .
سینه ات , سرشار از درد و اِلم .
گر پریشان خاطر و آزرده ای .
گر ستم از چرخِ گردون دیده ای .
* تکسوارِ مرکبِ غیرت , توئی .
* لایقِ گلواژه یِ رحمت , توئی .
آفرین بر همّتِِ والایِ تو .
بر شُکوه و عزّتِِ عنقایِ تو .
* بهرِ ایرانِ من ای شایسته خو .
* شانه هایت , تکیه گاهِ آرزو .
شد عظیما اشکِ میگونِ قلم .
بر دو دستِ پینه دارش : هدیه ام.
=============================
کارگر زاده شاعر= عبدالعظیم عربی از
خوزستان.
( صخره یِ صمّا = سنگ بسیار سخت )
- ۱.۹k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط