{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اصفهانيه تصادف كرده بود نشسته بودوسط خيابون ميزد تو سرش ك

اصفهانيه تصادف كرده بود نشسته بودوسط خيابون ميزد تو سرش كه اي واي ماشينم داغون شد. افسره بهش گفت بدبخت انقدر حرص ماشينتو زدي نفهميدي دست چپت از مچ قطع شده يه نگاه به دست چپش كرد گفت يا حضرت عباس ساعتم!
دیدگاه ها (۲)

:-*

:-*

مواظب یک ها باشیم

یک

"یک خانه دو دیوانه"فصل اولپارت 1رزاواخر پاییز بود.از اون پای...

#in_your_eyespart_87ویو کایلاوقتی خریدام تموم شدبه سمت خونه ...

Part ¹⁹ویلو لیلی بعد از ناهار جونگکوک یراست رفت بالا تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط