پارت پنجم🧡💚
پارت پنجم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
(مکان.بالا پشت بوم مدرسخ زنگ تفریح )
[ایزوکو رفته بود بالا پشته بوم کم کم به لبه نزدیک شد و نفسی عمیق کشید و حس کرد برای اولین بار ازاده همون موقع باکوگو پایین همون جا وایستاده بود دکو باکوگو رو دید و بافریاد گفت]
دکو: کاچان امیدوارم من همه خاطراتمون رو یادت نره.
[باکوگو صدای ایزوکو رو شنید و به بالا نکاه کردن و ایروکو رو دید باکوگو بد جور شوکه شده بود و نمیدونست چیکار کنه]
باکوگو: داری چیکار میکنی دکو. صبر کن
[باکوگو با تمام سرعتش خودش را به بالا رسوند. ایزوکو هنوز خودش را پرت نکرده بود]
باکوگو: هی دکو داری چه غلطی میکنی از لبه بیا اینور
دکو: هی.. کاچان خوشحالی؟ اره... منم همینطور بالاخره هم تو هم من راحت میشم. خودت گفتی این بهترین راهه
باکوگو: نه نه اصلا اینطوری نیست مـ.من اون حرفو الکی زدم فقط نپر نمیخوام بپری
[باکوگو خودش را به ایزوکو نزدیک کرد.ایزوکو خوب به باکوگو نگاه کرد و خاطراتشون را به یاد اورد]
(تا درودی دیگر بودورود)
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
(مکان.بالا پشت بوم مدرسخ زنگ تفریح )
[ایزوکو رفته بود بالا پشته بوم کم کم به لبه نزدیک شد و نفسی عمیق کشید و حس کرد برای اولین بار ازاده همون موقع باکوگو پایین همون جا وایستاده بود دکو باکوگو رو دید و بافریاد گفت]
دکو: کاچان امیدوارم من همه خاطراتمون رو یادت نره.
[باکوگو صدای ایزوکو رو شنید و به بالا نکاه کردن و ایروکو رو دید باکوگو بد جور شوکه شده بود و نمیدونست چیکار کنه]
باکوگو: داری چیکار میکنی دکو. صبر کن
[باکوگو با تمام سرعتش خودش را به بالا رسوند. ایزوکو هنوز خودش را پرت نکرده بود]
باکوگو: هی دکو داری چه غلطی میکنی از لبه بیا اینور
دکو: هی.. کاچان خوشحالی؟ اره... منم همینطور بالاخره هم تو هم من راحت میشم. خودت گفتی این بهترین راهه
باکوگو: نه نه اصلا اینطوری نیست مـ.من اون حرفو الکی زدم فقط نپر نمیخوام بپری
[باکوگو خودش را به ایزوکو نزدیک کرد.ایزوکو خوب به باکوگو نگاه کرد و خاطراتشون را به یاد اورد]
(تا درودی دیگر بودورود)
- ۴.۴k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط