{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ششم🧡💚

پارت ششم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
[از چشمان ایزوکو اشک جاری شد و خوش را رها کرد. باکوگو نتوانست دستش را به ایزوکو برساند.در ان لحظه ذهنباکوگو خالی بود. بدون هیچ فکری خودش هم پرید و ایزوکو را بغل کرد]
دکو: کاچان تـ.تو چرا پریدی﴿با ترس﴾
باکوگو: چون نمیخوام بمیری چون یه گوشه از قلبم تورو خیلی دوست داره﴿با فریاد﴾
[ایزوکو اشکانش بیشتر شد و قلبش تند تند میزد باکوگو با انفجار خودش و ایزوکو را به بالا رساند و هردوشان بر روی زمین افتادن]
دکو: چـ.چرا نجاتم دادی وقتی خودت هم اینو میخواستی.
[ایزوکو نگاهی به باکوگو کرد و دید داره گریه میکنه]
باکوگو: من احساساتم و قلبم اصلا نمیخواستن بمیری این غرور لعنتی و غریزه کوفتی اینکارو کردن تو از همون اول که دیدمت دنبالم بودی و شدی عزیز ترین برای من. تـ.ترسیدم که از دستت بدم بخاطر همون پریدم.
[ایزوکو بعد از شنیدن حرفای باکوگو لبخندی زد و بیهوش شد]
(ایزوکو نمرد پس همتون زار زدنو تموم کنیدو منتظر پارت بعد باشین)
دیدگاه ها (۶)

پارت هفتم🧡💚قلبتی که به تو تعلق داره باکودکو[پرستار های...

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

بچه ها میشه تو کانال سروشم عضو شید اگه سروش رو دارید به دوتا...

#پارت دومقلبی که به تو تعلق داره باکودکودکتر:خانم میدوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط