"بی صدا اشک میریخت. . .
"بی صدا اشک میریخت. . .
مرا یاد باران هایی می انداخت،
که شب ها بی صدا می باریدند و صبح
از نم زمین، متوجهشان می شدیم!
از سرخی چشم هایش"
{ @teakookvgg }
مرا یاد باران هایی می انداخت،
که شب ها بی صدا می باریدند و صبح
از نم زمین، متوجهشان می شدیم!
از سرخی چشم هایش"
{ @teakookvgg }
- ۶.۳k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط