{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
نمی توانم از این بغض بی اراده بگویم
که با سواره چه حرفی من ِپیاده بگویم؟

به آن که در دلش آبی تکان نخورده، چگونه
از آتشی که نگاهت به جا نهاده بگویم؟

چه سود اگر که هوای تو را نداشته باشد؟
سرم کم از بدنم باد اگر زیاده بگویم

نه طاقتی که از آن چشم تیره، دست بدارم
نه فرصتی که از این حال دست داده بگویم

پناه می برم از شرّ شهر بی تو به غربت
به گوشه ای که غمم را به گوش جاده بگویم

چه سخت منزوی ام کرده است عشق تو، بشنو:
"دلم گرفته برایت، سلیس و ساده بگویم"

#سجاد_رشیدی_پور
#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

نمیتوانم از این بغضِ بی اراده بگویمکه با سواره چه حرفی من پی...

نمی‌توانم از این بغضِ بی اراده بگویمکه با سواره چه حرفی من پ...

به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت دلي كه كرده هواي كرشم...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت    دلــی کــــه کرده ه...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلی که کرده هوای کرشمه‌...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

دل نوشته حسینی

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی حیف باشد مه من کاین همه ...

هم سم بکوبید، هم سم بکشیدروزگاری با فتح الفتوح مان جز پرده ا...

.دکترم می‌گوید باید حرف بزنم. نه حرف‌های معمولی و همیشگی. آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط