{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق پارانوئیده

عشق پارانوئیده
part ۳

تویه شب سرد برفی و باد تندی که می‌وزید وسط آن جنگلی که توسط درخت های بلند ترسناک پر شده بودن رها بود دختری با ترس و لرز وسط آن جنگل تنها بود هر دم صدا های گرگ و سگ ها بیشتر و بیشتر میشدن دست هایش را گذاشته بود رویه گوش هایش تا چیزی نشنوم اما ناموفق بود اون هوای سرد باعث یخ زدن ات میشد تک تک سلول های بدنش توسط های سرد کند شده بودن استخوان هایش یخ زده بودن انگشت هایش را حس نمی‌کرد سرما چیز غیر قابل تحملی بود جوری که دیگه تپش قلب فکر کردن مغز تکون خوردن دست و پا .. تک تک اعضای بدنش از کار افتاده بودن سرما به استخوان هایش سرایت کرده بود ... این شکنجه ها چی بود ؟؟
ات : دن .یای .......ظا ..لم
برای آخرین دفعه زیر لب زمزمه کرد
...........
چشم هایش را که باز کرد تویه یه قفس بزرگی که از میله ها درسته شده بود افتاده بود همینکه نشست مواجه اطراف اش که پر از سگ های وحشی بود با ترس به عقب رفت باعث جلب شدن توجه سگ های وحشی سمته خودش شدن سگ ها به سمتش حمله ور شدن با غاپ غاپ کردن دختره رو میترسوندن ات باز هم با داد و جیغ فکر میکرد خالص میشه اما نه این عذاب تمومی نداشت به شدت ترس داشت نمی‌تونست تحمل کنه این بی رحمی رو
صدای آتیش بازی های هم بلند شد همه صدا ها دختره رو دیونه میکرد فقط داد میزد و چشم هایش را بسته بود مثله نویسنده ای که داستان زندگی یکی رو می‌نویسه ات هم داستان زندگی اش رو به چشم‌های خودش میدید آخرش که چی یک روانی پارانوئیده...

ات رو بزور وارده یک شیشه خیلی بزرگ کردن بلافاصله سره شیشه رو بستن دختره که با مشت اش میزد به شیشه
اما هیچ فایده ای نداشت آن شیشه ای که ات توش بود رو دوباره در شیشه ای که به اندازه‌ی یک اتاق میشد و آن شیشه پر از آب بود انداخت ات داشت دیونه میشد همش با دست اش به شیشه میزد امت بی فایده بود به شیشه ای که توش بود و شیشه ای کم پر از آب چپ نگاه میکرد دیونه میشد صدای پرفسور که داشت باهاش حرف میزد بدتر دیونه اش میکرد
پرفسور: تو یک حیون بیشتر نیستی جایی تو پیشه حیون های دردنده ست حیون ..
شیشه ای که توش بود کم کم از سرفه پایین پر آب میشد آب ها به سمته بالا می اومدن تا حدی که رسیده بودن به گردنه ات زنگ آب های شیشه بزرگ تبدیل به قرمز شده بودن یعنی اونا خون بودن این چیزا داشت دیونه اش میکرد یعنی کی قرار بود این شکنجه ها تموم بشن
بدن کبود سر و صورت خونی آدم ها آنقدر باهاش بی رحم بودن هیچکس نبود محبت اش رو نشون آن دختره بی کس بکنه ...



نویسنده جدی تون زحمت میکشه شما هم حمایت کنید
صندوق کامنت ها تون 📬 آینه با کامنت های پر انرژی تون بهم انرژی بدین من تویه صندوق نگاه میکنم منتظرم...
دیدگاه ها (۲۳)

عشق پارانوئیده part ۴از زمانی که بر زمین سرد و یخ زده دراز ک...

عشق پارانوئیده part 5رویه ساختمون نیمه کاره خیلی بلند روی آخ...

عشق پارانوئیده part ۲ سال// 2011 دختری با موهای قهویی و چشم ...

عشق پارانوئیده part ۱ به چشم هات قلبت حتا عقلت اعتماد نکن ! ...

مافیای خشن من پارت ۷ نوشته: sarii

چند پارتی درخواستی

Bts8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط