پارت رمان عشق و انتقام

پارت ۳ رمان عشق و انتقام :


سوجون رفت طبقه بالا ۳ ساعتی شده بود که سولی تو زیرزمین بود یهو یکی از بادیگارد های سوجون اومد بالا و گفت : قربان قربان
سوجون گفتی چیه چی شده
بادیگارد گفت : خانوم سولی هنوز تو زیر زمینه و ..‌.
سوجون با داد گفت : و چیییی
بادیگارد گفت : و تا چند دقیقه پیش ازش صدا میومد الان دیگه صدا نمیاد
سوجون با اجازه رفت زیر زمین با صورت خونی و زخمی سولی مواجه شد پاهاش کبود بود بدنش زخمی
سوجون تو ذهنش گفت : دلم برای این خانوم کوچولو میسوزه
سوجون سریع رفت و دو مشت به هر بادیگارد زد و با داد گفت. : مگه من بهتون نگفته بودم فقط بترسونینش شما که زدید لتو پارش کردی سوجون رفت دست پاهای سولی رو آزاد کرد بغلش کرد و. بردش تو اتاق خودش زنگ زد به دکتر دکتر رفت تو اتاق و وقتی از اتاق درومدفت گفت : اگه دیدر تر زنگ زده بودید الان مرده بود بای ۱ ماه استراحت که و ۲, روزی یک بار پانسماناش عوض شه چون خونریزی شدیدی داره
سوجون گفت ........ادامه دارد


❤️‍🩹🫴🏻
دیدگاه ها (۰)

پارت بعدی فردا میزارم ممنون از حمایتاتون ❤️‍🩹 و اینو بگم که...

بچها از رمان خوشتون اومد ادامه بدم یا نه؟😔😌

پارت دوم رمان عشق و انتقام:سولی : وقتی چشمامو باز کردم دیدم ...

پارت ۱ رمان عشق و انتقام : سولی : الو سوها بیا خونمون دلم خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط