پارت دوم رمان عشق و انتقام
پارت دوم رمان عشق و انتقام:
سولی : وقتی چشمامو باز کردم دیدم که تو یه زیر زمینی ام زیر زمینه مثل همون جایی بود که پدرم منو شکنجه میداد
یه پسر اومد مثل اینکه بادیگرادا صداش میکردن سوجون
دستام از پشت بسته شده بودن و همین طور پاهام
سوجون اومد و گفت : بیدار شدی
سولی با لکنت گفت : تتتت تو ک..ی هست...ت..ت.ی
سوجون دستشو گذاشت رو صندلی و گفت : بهم بگو بابات اون پولارو کجا قایم کرده تا بت بگم من کی هستم
سولی گفت : بخدا نمیدونم راجب چی صحبت میکنی
سوجون با داد که کل اونجا لرزیر گفت : ادای مزلومارو در نیار بگووو پولا کجاننننن
سولی ۲ و ۳ قطر اشک از چشمش اومد گفت : بخدا نمیدونم منضورت چیه
سوجون با ریلکسی گفت : پس میخای لجبازی کنی اره
سوجون به ۲ تا از بادیگارداش گفت : بگیر بزنینش تا بگه پولا کجاست
بعد که آروم از کنارشون رد شد بهشون گفت : فقط پترسونینش و بعد .......... ادامه دارد
اگه از رمانم خوشت میاد فالوم کن اون قلب بالا هم گیرمیز کن ❤️🩹😅
سولی : وقتی چشمامو باز کردم دیدم که تو یه زیر زمینی ام زیر زمینه مثل همون جایی بود که پدرم منو شکنجه میداد
یه پسر اومد مثل اینکه بادیگرادا صداش میکردن سوجون
دستام از پشت بسته شده بودن و همین طور پاهام
سوجون اومد و گفت : بیدار شدی
سولی با لکنت گفت : تتتت تو ک..ی هست...ت..ت.ی
سوجون دستشو گذاشت رو صندلی و گفت : بهم بگو بابات اون پولارو کجا قایم کرده تا بت بگم من کی هستم
سولی گفت : بخدا نمیدونم راجب چی صحبت میکنی
سوجون با داد که کل اونجا لرزیر گفت : ادای مزلومارو در نیار بگووو پولا کجاننننن
سولی ۲ و ۳ قطر اشک از چشمش اومد گفت : بخدا نمیدونم منضورت چیه
سوجون با ریلکسی گفت : پس میخای لجبازی کنی اره
سوجون به ۲ تا از بادیگارداش گفت : بگیر بزنینش تا بگه پولا کجاست
بعد که آروم از کنارشون رد شد بهشون گفت : فقط پترسونینش و بعد .......... ادامه دارد
اگه از رمانم خوشت میاد فالوم کن اون قلب بالا هم گیرمیز کن ❤️🩹😅
- ۶۲۵
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط