{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم را در دست لحظه ات بگذار...

دستم را در دست لحظه ات بگذار...

رنجیده‌ام


دستم را در دستِ لحظه ات بگذار


که آغوشِ این شهر افق ندارد


که خواهش بزرگی‌ ‌ست


دلتنگ نبودن در کوچ


و آرزو یِ زیبائی ست


باز گشت



"نیکی‌ فیروزکوهی"
دیدگاه ها (۲)

هوای سرد تنهایی فقط یک کوچ میخواهدمرا از این همه سرما ببر قش...

چمدان‌اَت را بی‌هوده نبند!هیچ قطاریبرای بُردنِ زنی که عاشق ا...

عشقمعلم‌ نیستم‌ ،تا عشق‌ را به‌ تو بیاموزم‌ !ماهیان‌ برای‌ ش...

پـَرم دادیپــروانه شوم من دلمبه پیله ی ِ دستــان ِتوخوش بود ...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 132✦...................

عاشقانه های شبنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 5سوار ماشین شدیم و رفتیم شهر بازی جی...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وششم 𓆪ات با دست‌های لرزان پا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟒ات با صدای بوق یکنواخت دستگا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟒ات با صدای بوق یکنواخت دستگا...

پرسه در جنگل... کوک از کنار ات رد شد.کوک: دنبالم بیا.ات با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط