{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گربه نارنجی من پارت ۲

گربه نارنجی من پارت ۲
بانداژیژ کردم و به هوش اومد و موهاشو نوازش کردم
چویا:اینجا کجاست؟.....دازای!
دازای: ...
خیلی اذیتت میکنن ؟ اخه خیلی زخمی شده بودی باید استراحت کنی
چویا:ولی من باید..
دازای :حرف نباشه حالا بلند شو این لباسو بپوش که بریم فیلم نگاه کنیم
*ویو نویسنده*
چویا لباس رو پوشید با دازای رفتن فیلم نگاه کنن که یهو چویا یادش میاد که خوانوادشو کشت و باز هم ترسیده بود ولی ایندفه دازای کنارش بود و اثرش رو خنثی کرد
دازای:هیس اروم باش چویا اروم باش
چویا:نمی..تو..نم.....(نقطه ها گریست)
و همین که بیهوش شد یهو دوباره گربه شد
دازای خیل خوشش اومد و ذوق میکرد و اینقدر لپاش رو محکم کشید که
چویا بیدار شد و گفت
چویا:چیکار داری میکنی؟
دازای :وقتی که گربه میشی خیلی گوگولی میشی
و چویا از خجالت سرخ شد
______________________________________________
چطور بود؟
دیدگاه ها (۰)

گربه نارنجی من * part 1**ویو چویا*یک روز...

سلامم دوستان اگر رمان بزارم حمایت میکنید؟

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط