{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبود

قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبود
طبق معمول نبودی که ببینی حالم
«آمدن»مصدر خوبیست اگر صرف شود
فعل «رفتی» زده آتش به همه افعالم
قصه «حسرت دیدار تو» شد جلد به جلد
ناشرش ذوق زده آمده استقبالم
دست تقدیر قلم چون که به دستش لرزید
همه جا لکه ی جوهر شده بر اقبالم
گر ز دست دگران سنگ خورم عیبی نیست
دوست خود آگه از آن است چرا می نالم
دیدگاه ها (۴۳)

قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبودطبق معمول نبودی که ببی...

قصه این است ، یکی بود و یکی هم که نبودطبق معمول ، نبودی که ب...

عبدالله سلیمانی شاعر کرمانشاهی

همینقدر گوگولییییی 😍😍🤭🤭😅🤧🤧

کاش اندوه در چهره‌ات نقاشی نمی‌شدو به‌ جای رنج کمی گیسوهایت ...

#شبتون_به_زیبایی_آرزوهاتون 🌹🙏🏻♥️مرفین آغوشت رانه هلال احمر د...

همسرررررممممم عشق ابدی من 🥰❤️حس امنیتی که دارم پهلوتمیارزه ب...

تو پسر مورد علاقه خودمو بابای مورد علاقه ی کودک درونمی .#عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط