{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ روزی خواهم آمد !

‍ روزی خواهم آمد !
دست های تو را در
دست هایم خواهم فشرد .
نگاه هایت را خواهم نوشید .
زانو به زانوی تو
در سینهء مه گرفتهء کوه
پیشانی خاک را
خواهم بوسید!
بگذار شب
شکوه عاشقانهء ما را
به گوش نسیم پچ پچ کند
تا تمام آهوان دشت
طعم ریشه هایی را که _
از نوازش آفتاب قلب تو
قد می کشند ؛
مزمزه کنند !
دیدگاه ها (۱۵)

آسمان ابری شده؛ بی وقفه باران میزند.. سرزمینِ مُرده را ؛ از ...

قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبودطبق معمول نبودی که ببی...

بازم یه کاغذ و قلمتکیه به دیوار میزنمیادِ چشاتو با چشامیه با...

شده ام باز عزادار نپرسید چراا!اشک میریزم واین بار نپرسید چرا...

ریشه در خاک - فریدون مشیری

هر پایانی، در دلِ خود یک “رهایی” پنهان دارد. به انتها رسیدن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط