عشق در دل مافیا
عشق در دل مافیا
پارت ۱۰
ساعت ۴:۴۰ عصر
آنچه گذشت: نقاشیم تموم شد که یهو....
کوک امد و یه لبخند بهم زد
کوک: سلام
ات: سلام
کوک: آماده شو باید یه جایی بریم
ات: کجا ؟
کوک: تولد یکی از دختر خاله هامه
ات: نمیشه نریم ( بی حال)
کوک: چرا ؟!
ات: حال ندارم
کوک: (یه تک خنده کرد) نخیر نمیشه باید بریم
ات: باشه حیح....
ویو ات
رفتم که آماده بشم راستش خیلی حسودیم شد به خاطره همین گفتم بی حالم ولی انگار باید برم ووووووففففف
نیم ساعت بعد
ویو ات
آماده شودم و رفتم پایین که....
کیوتا حقیقتا حال ندارم به خاطره همین کم گذاشتم ببخشید 😕🙂🥺🎀
پارت ۱۰
ساعت ۴:۴۰ عصر
آنچه گذشت: نقاشیم تموم شد که یهو....
کوک امد و یه لبخند بهم زد
کوک: سلام
ات: سلام
کوک: آماده شو باید یه جایی بریم
ات: کجا ؟
کوک: تولد یکی از دختر خاله هامه
ات: نمیشه نریم ( بی حال)
کوک: چرا ؟!
ات: حال ندارم
کوک: (یه تک خنده کرد) نخیر نمیشه باید بریم
ات: باشه حیح....
ویو ات
رفتم که آماده بشم راستش خیلی حسودیم شد به خاطره همین گفتم بی حالم ولی انگار باید برم ووووووففففف
نیم ساعت بعد
ویو ات
آماده شودم و رفتم پایین که....
کیوتا حقیقتا حال ندارم به خاطره همین کم گذاشتم ببخشید 😕🙂🥺🎀
- ۲۵.۳k
- ۱۷ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط