{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part27 عشق پنهان
《ویو ات》
جونگ کوک هم اومد و باهم صبحونه خوردیم بعدش رفتیم که فیلم نگاه کنیم
ات: ساعت چند باید بریم؟
جونگ کوک: ساعت ۵ باید بریم باید از ساعت۴ فرودگاه باشیم
ات: ...
《از زبان نویسنده》
ات و جونگ کوک فیلم شون رو دیدن ساعت ۱ بود و رفتن ناهار خوردن . ساعت ۳ نیم شده بود
《ویو ات》
جونگ کوک حاظر شده بود و پایین جلوی در منتظر من بود منم یک استایل راحت زدم که اونجا توی هواپیما راحت باشم (اسلاید ۲ و ۳ لباس و شلوار ات)
《ویو جونگ کوک》
جلوی در منتظر ات بودم چمدون هامون رو بادیگاردام بردن داخل ون گذاشتن
گوشیم زنگ خورد پدرم بود
مکالمه ی جونگ کوک با پدرش👇
پ جونگ کوک: الو پسرم سلام
جونگ کوک: سلام
پ جونگ کوک: دارین میرید فرودگاه؟
جونگ کوک: آره
پ جونگ کوک: خوبه اونجا عمارتتون رو گرفتم لوکیشنش رو برات میفرستم اونجا بادیگارد فرستادم خدمتکار هم هستِ
جونگ کوک: مرسی
پ جونگ کوک: خواهش میکنم سفر خوبی داشته باشید
جونگ کوک: ممنون
پ جونگ کوک: ...
پایان مکالمه
《ویو ات》
رفتم پایین پیش جونگ کوک باهم رفتیم سوار ون شدیم . رسیدیم فرودگاه
《ویو جونگ کوک》
رسیدیم فرودگاه رفتین داخل یکی از بادیگاردام چمدون هارو آورد . کارای لازم رو انجام دادیم و وارد هواپیما شدیم یه چیزی خیلی روی مخم بود اونم این بود که ردیف وسط نشسته بودیم و صندلی ها ی ردیف وسط سه نفره بود و ات بین من و یک مرد دیگه نشسته بود و . . .
❤شرط پارت بعد❤
🌹۷۰لایک🌹
🌹۳۰کامنت🌹
🌹۱۵بازنشر🌹
دیدگاه ها (۴۳)

part28 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》ات بین من و یک مرد دیگه نشسته ...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

اسم فیک: اون واسه منه p42رسیدیم فرودگاه من نشستم روی صندلی ...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط