تو درون من

تو درون من
ادامه پارت نوزدهم

تقریبا ۷ ماه از بارداری ات گذشته بود
اما یه چیزی خیلی عجیب بود
ات مدام حالش بد میشد و غش میکرد
گاهی هم قلبش به شکل خیلی عجیبی درد می‌گرفت
تا اینکه بالاخره ات تصمیم گرفت بره دکتر
آزمایش داد و منتظر جواب بود که کوک زنگ زد(ات تنها رفته بود)
_چاگی......حالت خوبه؟
÷خوبم نگران نباش
_رفتی دکتر؟
÷اره اینجام.....منتظر جواب آزمایشام
_نگران نباش....دوست دارم خب؟
ات از این حرف کوک خجالت کشید و سرشو اروم اورد پایین...لبخند زد و گفت
÷منم همینطور....اوه کوکی دکتر اومد من باید برم
/جئون ات
ات:منم
/بفرمایید تو دکتر منتظرتونن
ات وارد اتاق شد

پرش به ۲ ماه بعد
تقریبا وقت زایمان بود
دکترا میگفتن حال ات اصلا خوب نیست
اما هرجوری بود اون دوتا جغله رو به دنیا آورد
تقریبا تا ۳ روز تو کما بود
لب مرز مرگ و زندگی
اما عشق کوک باعث شد که اون برگرده




هلووووووو گایز
چطورید؟
ببخشید کم شد
و اینکه ببخشید دیر گذاشتم
اها یه چیزی
یه نفر به من درخواست داده بود واسه تولد یونگی یادم نیست کی بود🥲ببخشید

اول اینکه ببخشید هنوز نزاشتم
دوم یه معذرت خواهی دیگه که تک پارت نمیشه یکم بیشتر میشه....به بزرگی خودت ببخش😅

سعی میکنم بازم پارت بزارم
دیدگاه ها (۳)

تو درون منادامه پارت نوزدهم حالا ۱۵ سال گذشته بودیونا و یوهی...

تو درون منپارت بیستمکه کوک از راه رسیدماشینش رو دقیقا کنار ی...

درخواستیتک پارتی غمگین از شوگا به مناسبت تولدشنام:تولد یا مر...

تو درون منادامه پرات نوزدهمجیا بلند شد و ات رو بغل کرداون تن...

بهم رسیده

جیمین فیک زندگی پارت ۹۸#

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط