{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت
و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد.
روزی شیخی او را دید،

به وی فرمود: آن زن کیست ؟
گفت مادرم است.
فرمود: او را شوهر بده.
گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.
پیرزن دو دستش را از زنبیل بیرون آورد
و بر سر پسرش زد
و گفت: آخه ۵,۴,۸! تو بهتر می فهمی یا شیخ؟
والاخخخخ
دیدگاه ها (۱۵)

ﻓﻮﺍﯾﺪ ﺟﻮﺭﺍﺑﻬﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪﺯﻧﺎﻧﻪ :ﺻﺎﻓﯽ ﺁﺑﻠﯿﻤﻮﺻﺎﻓﯽ ﺁﺏ ﻏﻮﺭﻩﺩ...

ﺩﻭﺗﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﻢﺗﺼﺎﺩﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫ...

معلم اصفهانی به شاگرد :.من دویدم، تو دویدی، او دوید،.مال چه ...

دیروز دستم خورد کانال تلویزیون رفت رو شبکه ٤............... ...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ²⁰"صبح زود با این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط