𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ²⁰
"صبح زود با اینکه نمیخواست بیدار بشه ولی باید میرفت شرکت باباش ، بلند شد و آبی و به صورتش زد و بعد از زدن مسواک رفت پایین تا صبحانه بخوره"
+صبح بخیر بابا
*صبح بخیر پسرم
"چشم هاش به خاطر گریه های دیروز میسوخت اما اهمیت نداد ، قهوه اش و سر کشید و با یه خدافظی کوتاه با پدرش به سمت شرکت حرکت کرد"
^سلام قربان
+گفتم قربان صدام نکن!تهیونگ صدام کن اینقدر سخته؟!
^آخه...چشم آقای تهیونگ
+خوبه
^میرید شرکت؟
^آره برو اونجا
^چشم
"راننده شروع به حرکت کرد ، پس از نیم ساعت به شرکت رسیدن با قدم های محکم داخل شرکت رفت که تمام نگاه ها به سمتش کشیده شد ، هنوز هم بعد از یکسال عادت نداشت اینجوری دیده بشه"
"آلفا ها به خاطر جذابیت امگا دست از کار کشیده بودن ، آرزوی هر آلفایی همچین امگایی بود ، زیبا ، جسور ، شجاع و البته لجباز!"
+به کارتون برسید.
"با صدای آروم اما محکمی گفت که همه برگشتن سره کارشون ، خوبه ای گفت و به سمت اتاقش حرکت کرد اما با دیدن شخص آشنایی سره جاش میخکوب شد..."
+جونگکوک؟..
"آروم زمزمه کرد و همون لحظه نگاه هاشون بهم گره خورد ، تهیونگ سریع نگاهش و گرفت و وارد اتاقش شد به در تکیه داد و دستش و رو قلبش گذاشت"
+لعنتی اینجا چیکار میکنه...
" نفس عمیقی کشید و روی صندلی اش نشست که لحظه ای بعد دختری امگا وارد اتاق شد"
•آقای کیم شخصی به اسم جئون جونگکوک گفت که اینجا استخدام شده توسط آقای کیم جو
+آه...بله درسته راهنماییش کن به سمت اتاقش
•چشم آقای کیم
" دختر امگا بیرون رفت ، جونگکوک و دید که به دیوار تکیه کرده و توی فکر فرو رفته آروم سمتش رفت و صداش کرد"
•آقای جئون؟
-بله؟
•لطفا همراهم بیاین تا اتاقتون و نشون بدم
-باشه
"کمی بعد جلوی اتاق جونگکوک ایستادن ، اتاقش رو به روی اتاق تهیونگ بود."
-ممنون
"دختر فقط لبخندی زد و شروع کرد به توضیح دادن"
•شما باید فرم ها رو بررسی کنید و به اتاق آقای کیم ببرید
-آه ممنون که توضیح دادید
•کاری نکردم!
"جونگکوک خوشحال بود ، اتاقش رو به روی اتاق تهیونگ بود ، و تازه میتونست به خاطر بردن فرم ها اون و ببینه!"
•کارتون از الان شروع میشه ، این برگه ها رو بررسی کنید و به اتاق آقای کیم ببرید
-فهمیدم
•پس اگه مشکلی نیست من میرم فعلا
-فعلا..
"جونگکوک وارد اتاقش شد و رو صندلی اش نشست ، برگه ها رو برداشت و شروع کرد به بررسی کردن اون ها ، پس از تموم شده برگه ها از اتاقش بیرون رفت و به سمت اتاق تهیونگ حرکت کرد"
-چه بخوای و چه نخوای تو مال منی رز کوچولو..
"با خودش زمزمه کرد و تقی به در زد"
+بیا داخل
"آروم وارد شد و دید که تهیونگ غرق در کارشه و حواسش به اون نیست کمی گذشت که بالاخره سرش و بالا آورد و نگاهش تو نگاه جونگکوک گره خورد."
-این برگه ها رو بررسی کردم.
+بزارشون روی میز
" جونگکوک با پاش در و بست و برگه ها رو روی میز گذاشت ، وقتی برگه ها رو روی میز گذاشت سمتش تهیونگ رفت و با یک حرکت غافلگیرانه اون و به دیوار کوبید"
+چ..چیکار میکنی!
-هیش..
~
خودم میدونم کرم دارم و جای حساس تموم کردم شما به بزرگی خودتون ببخشید🗿🎀
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ²⁰
"صبح زود با اینکه نمیخواست بیدار بشه ولی باید میرفت شرکت باباش ، بلند شد و آبی و به صورتش زد و بعد از زدن مسواک رفت پایین تا صبحانه بخوره"
+صبح بخیر بابا
*صبح بخیر پسرم
"چشم هاش به خاطر گریه های دیروز میسوخت اما اهمیت نداد ، قهوه اش و سر کشید و با یه خدافظی کوتاه با پدرش به سمت شرکت حرکت کرد"
^سلام قربان
+گفتم قربان صدام نکن!تهیونگ صدام کن اینقدر سخته؟!
^آخه...چشم آقای تهیونگ
+خوبه
^میرید شرکت؟
^آره برو اونجا
^چشم
"راننده شروع به حرکت کرد ، پس از نیم ساعت به شرکت رسیدن با قدم های محکم داخل شرکت رفت که تمام نگاه ها به سمتش کشیده شد ، هنوز هم بعد از یکسال عادت نداشت اینجوری دیده بشه"
"آلفا ها به خاطر جذابیت امگا دست از کار کشیده بودن ، آرزوی هر آلفایی همچین امگایی بود ، زیبا ، جسور ، شجاع و البته لجباز!"
+به کارتون برسید.
"با صدای آروم اما محکمی گفت که همه برگشتن سره کارشون ، خوبه ای گفت و به سمت اتاقش حرکت کرد اما با دیدن شخص آشنایی سره جاش میخکوب شد..."
+جونگکوک؟..
"آروم زمزمه کرد و همون لحظه نگاه هاشون بهم گره خورد ، تهیونگ سریع نگاهش و گرفت و وارد اتاقش شد به در تکیه داد و دستش و رو قلبش گذاشت"
+لعنتی اینجا چیکار میکنه...
" نفس عمیقی کشید و روی صندلی اش نشست که لحظه ای بعد دختری امگا وارد اتاق شد"
•آقای کیم شخصی به اسم جئون جونگکوک گفت که اینجا استخدام شده توسط آقای کیم جو
+آه...بله درسته راهنماییش کن به سمت اتاقش
•چشم آقای کیم
" دختر امگا بیرون رفت ، جونگکوک و دید که به دیوار تکیه کرده و توی فکر فرو رفته آروم سمتش رفت و صداش کرد"
•آقای جئون؟
-بله؟
•لطفا همراهم بیاین تا اتاقتون و نشون بدم
-باشه
"کمی بعد جلوی اتاق جونگکوک ایستادن ، اتاقش رو به روی اتاق تهیونگ بود."
-ممنون
"دختر فقط لبخندی زد و شروع کرد به توضیح دادن"
•شما باید فرم ها رو بررسی کنید و به اتاق آقای کیم ببرید
-آه ممنون که توضیح دادید
•کاری نکردم!
"جونگکوک خوشحال بود ، اتاقش رو به روی اتاق تهیونگ بود ، و تازه میتونست به خاطر بردن فرم ها اون و ببینه!"
•کارتون از الان شروع میشه ، این برگه ها رو بررسی کنید و به اتاق آقای کیم ببرید
-فهمیدم
•پس اگه مشکلی نیست من میرم فعلا
-فعلا..
"جونگکوک وارد اتاقش شد و رو صندلی اش نشست ، برگه ها رو برداشت و شروع کرد به بررسی کردن اون ها ، پس از تموم شده برگه ها از اتاقش بیرون رفت و به سمت اتاق تهیونگ حرکت کرد"
-چه بخوای و چه نخوای تو مال منی رز کوچولو..
"با خودش زمزمه کرد و تقی به در زد"
+بیا داخل
"آروم وارد شد و دید که تهیونگ غرق در کارشه و حواسش به اون نیست کمی گذشت که بالاخره سرش و بالا آورد و نگاهش تو نگاه جونگکوک گره خورد."
-این برگه ها رو بررسی کردم.
+بزارشون روی میز
" جونگکوک با پاش در و بست و برگه ها رو روی میز گذاشت ، وقتی برگه ها رو روی میز گذاشت سمتش تهیونگ رفت و با یک حرکت غافلگیرانه اون و به دیوار کوبید"
+چ..چیکار میکنی!
-هیش..
~
خودم میدونم کرم دارم و جای حساس تموم کردم شما به بزرگی خودتون ببخشید🗿🎀
شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۵۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط