«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: موضوع: اگه والیبالیست باشیم، تو خونه در حال تمرین باشیم و توپ مستقیم بخوره تو سرشون... 🏐🗿
«درخواستی »
ایساگی یویچی:
روی مبل نشسته و داشت گوشی نگاه میکرد...
تق!
توپ مستقیم میخوره وسط سرش.
چند ثانیه مات میمونه.
تو با وحشت میدوی سمتش:
«وای! خوبی؟!»
سرش رو میماله و با خنده میگه:
«دقتت توی سرویس خیلی خوبه... فقط هدف رو اشتباه گرفتی!»
---
باچیرا مگورو:
توپ میخوره به سرش...
دو قدم عقب میره.
بعد یه توپ رو برمیداره و با خنده میگه:
«آهااا! یعنی جنگ شروع شد؟!»
و شروع میکنه دنبالت دویدن. 🤣
---
ناگی سیشیرو:
داشت خوابش میبرد...
تق!
چشمهاش آروم باز میشه.
به توپ نگاه میکنه...
بعد به تو...
«...خوابمو پروندی.»
و دوباره همونجا دراز میکشه. 😂
---
رئو میکاگه:
توپ محکم به سرش میخوره.
اول دستش رو روی سرش میذاره.
بعد با تعجب میگه:
«اینم جزو تمرینات والیباله؟!»
وقتی قیافهی ترسیدهت رو میبینه، میخنده.
«آروم باش، چیزیم نشده.»
---
رین ایتوشی:
توپ میخوره به سرش.
آروم برمیگرده و فقط نگاهت میکنه...
همون نگاه معروفش. 👀
تو یواشکی میگی:
«ببخشید...»
چند ثانیه سکوت...
«دفعهی بعد... جهت توپ رو درست انتخاب کن.»
---
شیدو ریوسه:
تق!
چند ثانیه ساکت میمونه...
و گفت شب برات دارم . . .
---
آریو جیوبه:
بعد از برخورد توپ، موهاش رو مرتب میکنه.
«امیدوارم حداقل مدل موهام بههم نریخته باشه...»
تو از خنده منفجر میشی.
اون هم با لبخند میگه:
«حرکتت... فریبنده نبود.»
---
مایکل کایزر:
توپ مستقیم میخوره به سرش.
چند لحظه هیچ حرفی نمیزنه.
بعد آروم توپ رو از روی زمین برمیداره...
بهت نگاه میکنه و پوزخند میزنه.
«هدفگیریت بد نیست...»
یه لحظه مکث میکنه.
«ولی حالا نوبت منه.»
تو همون لحظه فرار میکنی و اون در حالی که میخنده با توپ دنبالت میکنه. 🤣🏐
پارت ۲؟؟
موضوع: موضوع: اگه والیبالیست باشیم، تو خونه در حال تمرین باشیم و توپ مستقیم بخوره تو سرشون... 🏐🗿
«درخواستی »
ایساگی یویچی:
روی مبل نشسته و داشت گوشی نگاه میکرد...
تق!
توپ مستقیم میخوره وسط سرش.
چند ثانیه مات میمونه.
تو با وحشت میدوی سمتش:
«وای! خوبی؟!»
سرش رو میماله و با خنده میگه:
«دقتت توی سرویس خیلی خوبه... فقط هدف رو اشتباه گرفتی!»
---
باچیرا مگورو:
توپ میخوره به سرش...
دو قدم عقب میره.
بعد یه توپ رو برمیداره و با خنده میگه:
«آهااا! یعنی جنگ شروع شد؟!»
و شروع میکنه دنبالت دویدن. 🤣
---
ناگی سیشیرو:
داشت خوابش میبرد...
تق!
چشمهاش آروم باز میشه.
به توپ نگاه میکنه...
بعد به تو...
«...خوابمو پروندی.»
و دوباره همونجا دراز میکشه. 😂
---
رئو میکاگه:
توپ محکم به سرش میخوره.
اول دستش رو روی سرش میذاره.
بعد با تعجب میگه:
«اینم جزو تمرینات والیباله؟!»
وقتی قیافهی ترسیدهت رو میبینه، میخنده.
«آروم باش، چیزیم نشده.»
---
رین ایتوشی:
توپ میخوره به سرش.
آروم برمیگرده و فقط نگاهت میکنه...
همون نگاه معروفش. 👀
تو یواشکی میگی:
«ببخشید...»
چند ثانیه سکوت...
«دفعهی بعد... جهت توپ رو درست انتخاب کن.»
---
شیدو ریوسه:
تق!
چند ثانیه ساکت میمونه...
و گفت شب برات دارم . . .
---
آریو جیوبه:
بعد از برخورد توپ، موهاش رو مرتب میکنه.
«امیدوارم حداقل مدل موهام بههم نریخته باشه...»
تو از خنده منفجر میشی.
اون هم با لبخند میگه:
«حرکتت... فریبنده نبود.»
---
مایکل کایزر:
توپ مستقیم میخوره به سرش.
چند لحظه هیچ حرفی نمیزنه.
بعد آروم توپ رو از روی زمین برمیداره...
بهت نگاه میکنه و پوزخند میزنه.
«هدفگیریت بد نیست...»
یه لحظه مکث میکنه.
«ولی حالا نوبت منه.»
تو همون لحظه فرار میکنی و اون در حالی که میخنده با توپ دنبالت میکنه. 🤣🏐
پارت ۲؟؟
- ۹۹۴
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط