درهفته معلم همراه تعدای از بازنشسگان بازدیدی داشتم ازهنرس
درهفته معلم همراه تعدای از بازنشسگان بازدیدی داشتم ازهنرستان
فنی و حرفه ای دانش آموزانی که از نظر
جسمی کمی مشکل داشتند. وازنظر مکان در خانه محقر که محل زندگی یک
خانواده چهار یا پنج نفره بود. غم و اندوه
تاو پودم را جولانگاه خودقرار داد و دیگ طبعم برای سرودن شعر زیر به جوش آمد . از شما عزیزانم انتظار دارم
آنرا بخوانید .( لایک هم نمیخواهم) ولی
خواهشآبخوانید.......................
=============================
***** گلدان محقّر *****
به مکتبخانه ای کردم گذاری .
زِ غم بر دوشم آمد , کوله باری .
نه جایِ پرورش بود و نه تعلیم .
مکان و خانه یِ زندان تباری .
نه باغی , نه چمن , نه سرو و شمشاد.
دریغ از شاحه یِ بید و چناری .
بدیدم دانش آموزانِ مظلوم .
به صحرایِ ادب , چابک سواری .
بسانِ نرگس و نسرین و سوسن .
میانِ محبسِ تاریک و تاری .
بسی با هوش و تدبیر و زکاوت .
ولی شاکی , ز وضعِ ناگواری .
اَمان از نامِ استثنائیِ آن .
که دارد با دلم نا سازگاری .
معلّم هایِ آن , با عشق و ایمان .
مزیّن برنشانِ مِهر و یاری .
شکست آنگه سکوت , از نایِ خسته .
عیان شد , شِکوِه های بیشماری .
دریغ آموزش و هم پرورش را .
به دنیا , اینچنین آئینه داری .
اَلا ای چرخِ دونِ بی مروّت .
بس است این شیوه هایِ کجمداری .
به جوش آمد عظیم این دیگ طبعم .
ندارم چاره ای , جز بیقراری .
نمی گنجد به گلدانی محقّر .
بسی گلهایِ زیبایِ بهاری .
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی
بعد ازسرودن این شعر وارائه آن به برادرعزیزم جناب آقای حاج فروتن زاد
رئیس آموزش و پرورش بندرامام . مکان مناسبتری به آنها اختصاص داده شد.
فنی و حرفه ای دانش آموزانی که از نظر
جسمی کمی مشکل داشتند. وازنظر مکان در خانه محقر که محل زندگی یک
خانواده چهار یا پنج نفره بود. غم و اندوه
تاو پودم را جولانگاه خودقرار داد و دیگ طبعم برای سرودن شعر زیر به جوش آمد . از شما عزیزانم انتظار دارم
آنرا بخوانید .( لایک هم نمیخواهم) ولی
خواهشآبخوانید.......................
=============================
***** گلدان محقّر *****
به مکتبخانه ای کردم گذاری .
زِ غم بر دوشم آمد , کوله باری .
نه جایِ پرورش بود و نه تعلیم .
مکان و خانه یِ زندان تباری .
نه باغی , نه چمن , نه سرو و شمشاد.
دریغ از شاحه یِ بید و چناری .
بدیدم دانش آموزانِ مظلوم .
به صحرایِ ادب , چابک سواری .
بسانِ نرگس و نسرین و سوسن .
میانِ محبسِ تاریک و تاری .
بسی با هوش و تدبیر و زکاوت .
ولی شاکی , ز وضعِ ناگواری .
اَمان از نامِ استثنائیِ آن .
که دارد با دلم نا سازگاری .
معلّم هایِ آن , با عشق و ایمان .
مزیّن برنشانِ مِهر و یاری .
شکست آنگه سکوت , از نایِ خسته .
عیان شد , شِکوِه های بیشماری .
دریغ آموزش و هم پرورش را .
به دنیا , اینچنین آئینه داری .
اَلا ای چرخِ دونِ بی مروّت .
بس است این شیوه هایِ کجمداری .
به جوش آمد عظیم این دیگ طبعم .
ندارم چاره ای , جز بیقراری .
نمی گنجد به گلدانی محقّر .
بسی گلهایِ زیبایِ بهاری .
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی
بعد ازسرودن این شعر وارائه آن به برادرعزیزم جناب آقای حاج فروتن زاد
رئیس آموزش و پرورش بندرامام . مکان مناسبتری به آنها اختصاص داده شد.
- ۶.۵k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط