شبیخون
*** شبیخون ***
با شبیخونی که بر جانم زدی .
ویسگون : بنگر که معتادت شدم.
دوری و دوستی بُوَد آئیینِ تو .
دلخوش از این اوجِ اِمدادت شدم.
درس ها آموختم , در مکتب ات .
فاخر از اینگونه ارشادت شدم .
گرچه بردی ازتنم , صبر و قرار.
شاکر از بانیّ و بنیادت شدم .
ای عظیم : اینک بگو وسگونِ من .
خادمی در ملکِ آزادت شدم.
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعرو ارادتمند شما= عبدالعظیم عربی
از سربندر و ماهشهر
با شبیخونی که بر جانم زدی .
ویسگون : بنگر که معتادت شدم.
دوری و دوستی بُوَد آئیینِ تو .
دلخوش از این اوجِ اِمدادت شدم.
درس ها آموختم , در مکتب ات .
فاخر از اینگونه ارشادت شدم .
گرچه بردی ازتنم , صبر و قرار.
شاکر از بانیّ و بنیادت شدم .
ای عظیم : اینک بگو وسگونِ من .
خادمی در ملکِ آزادت شدم.
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعرو ارادتمند شما= عبدالعظیم عربی
از سربندر و ماهشهر
- ۱.۸k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط