{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍‌

‍‌
دیگه هیچی آرومش نمی‌کرد حتی آغوش عزیزکرده‌اش...
دیدگاه ها (۰)

‍‌ابرها دلتنگِ آغوشِ آسمان بودند‍

‍‌‍آخر داستان همه‌ی دزیره ها تلخ بود ...حتی تلخ‌تر از قهوه ه...

‍_چطوری مثل غریبه ها ببینمت ؟ غریبه‌ها عطر تن همو روی لباسشو...

‍‌_من قرن‌ها پیش در بهشت گُمت کرده بودمرَد عطرت رو که دنبال ...

دوستان فعلا قفلی زدم رو اوسی هزبین هتلم سیسیلی دیگه هیچی به ...

این بازیه.....هرچی جلو تر میرفتم دیگه هیچی باز برام نمی شد ن...

بچه ها دارم دیوانه می شم احساس می کنم زندگی هم دیگه می خاد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط