{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍‌

‍‌
ابرها دلتنگِ آغوشِ آسمان بودند
دیدگاه ها (۰)

‍‌‍آخر داستان همه‌ی دزیره ها تلخ بود ...حتی تلخ‌تر از قهوه ه...

‍‌_فراموشت میکنم ، بهت قول میدم روزی که تو تابستون برف بباره...

‍‌دیگه هیچی آرومش نمی‌کرد حتی آغوش عزیزکرده‌اش...‍

‍_چطوری مثل غریبه ها ببینمت ؟ غریبه‌ها عطر تن همو روی لباسشو...

بوسه هایت را لای ابرها پیچیده‌اموقتی آسمان گریه کند بوسه بار...

غریب

آقای اباعبدالله سیدِ ما را محکم در آغوش بگیراو سخت دلتنگِ تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط