{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...



شاید تو همان گمگشته ی ازلی من باشی.



همان نیمه ی گمشده ی روح نا آرامم.



همانی که در طلبش روزگاری هرچقدر گشتم،



نیافتم و ناگزیر ایمان آوردم به افسانه بودنش.



همانی که هرگز نبود



ولی بودنش ناگریز بود و می ارزید به تمام بودنها و داشتنها...



نازنین،



من خسته ام



از این راه طولانی که در طلبت و بی تو پیمودم.



دیگر رمقی برایم نمانده که بخواهم بودنت را اثبات کنم؛



پس مهربانم،



خودت با صبوری بودنت را برایم اثبات کن و باش تا باشم...
دیدگاه ها (۱)

پروانه جان

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...شاید تو همان گمگشته ی ازلی من ب...

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...شاید تو همان گمگشته ی ازلی من ب...

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...شاید تو همان گمگشته ی ازلی من ب...

۱۳. مدیرِ بی‌کفایت، مصونیتِ آهنین ندارد؛ تراز، حسابِ خسارت ر...

۱۳. مدیرِ بی‌کفایت، مصونیتِ آهنین ندارد؛ تراز، حسابِ خسارت ر...

﹘✿゙ ៸ ៸ թ𝚛𝚒𝚗᪲𝚌𝚎𝚜𝚜 ୄୱ 🌸𝆹𝅥‌  ‌ ‌ ‌  ‌  ‌تمام...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط