{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقاب دار پارت

(نقاب دار) پارت ۷

باکوگو : پس این نفله کجاست

*باکوگو بعد توضیحات وارد آزمون شد و با بالاترین نمره قبول شد ولی وقتی لیست قبولی هارو دید اسم ایزوکو نبود*

باکوگو : خب من که نفر اول شدم ولی اسم ایزوکو.........ایزوکو چرا اسمش نیستتتتتتت !!!

(فرداش)
(داستان از زبون باکوگو)

این خواهر نفلم پرید اوتاقم مثل همیشه و بیدارم کرد منم لباس پوشیدم و با کاتسومی عوضی رفتیم یو.ای رفتم داخل هیچ کس نبود زود رسده بودم رفتم و نشستم و پاهام رو روی میز گذاشتم و به سندلی تکیه دادم و چشمام رو بستم همینجوری یکی یکی این نفله ها وارد کلاس میشدن ولی خبری از ایزوکو نبود تا اینکه یکی با مو های ابی اومد جلو و شروع کرد به چرتو پرت گفتن

(داستان از زبون نویسنده)

ایدا : شما نباید پاتون رو روی میز بزارید

باکوگو : بزارم چی میشه نفله

ایدا : با این کارت به حقوق سازنده ی میز توهین میکنم

باکوگو : خب به چپم نفله ی عوضی

ایدا : چه بی ادبی

باکوگو : از چه مدرسه ای میایی نفله که انقدر لوسی ؟

ایدا : من

*ایزاوا در رو باز کرد*

ایزاوا : خب سلام من معلم شما ها هستم میدونم یه هویه ولی این لباس هارو بپوشید و بریم پشت مدرسه به زمین تمرین

جیرو : پس جشن چیییییییی من جشن شروع سال می خواممممممم

کامیناری : راست میگه پس جشن چی میشهههههههه

ایزاوا : خفشید اگه می خوایید قهرمان بشید باید تلاش کنید با جشن گرفتن که نمیشه قهرمان شد

همه : اَههههههههههههه

(داستان از زبون باکوگو)

این خسته ی نفله مارو برد پشت مدرسه و بهم یه توپ داد پرت کنم و خب منم پرت کردم و خب مثل همیشه همه رو شگفت زده کردم چنتا چیز مسخره گفت و بعد گفت هرکی تو آزمون ها قبول نشه از کلاس اخراج منم خیالم راحت که قرار نفر اول بشم و نفر اول هم شدم ولی خب کسی اخراج نشد هیف

(فرداش)

دوباره با این خواهر فنلم بیدار شدم و رفتم مدرسه خیلی هیجان داشت نمیدونم چرا فک کنم بخاطر اینکه دوباره مثل سال قبلش رئیس شورای مدرسه شده خب اصلا به من چه مثل همیشه قبل همه رسیدم و دوباره با اون یارو دعوام شد هنوزم نگران اون دکو ر نفله هستم دلم برای اون چشمای زمردیش و مو های نرمش........وایسا اینو الان من گفتم این چیه که دارم بهش فکر میکنم وای این چه حس مزخرفیه وایییی یکی کمک کنه یهو یکی در رو زد

(داستان از زبون نویسنده)

ایزاوا : بیا داخل

کاتسومی : سلام بچه ها من کاتسوکی کاتسومی هستم سال دوم و رئس شورای دانش آموزی

همه : وایسا گفت کاتسوکی یعنی خواهر باکوگو عه ؟

باکوگو : اینجا چه گوهی میخوری نفله

کاتسومی : با خواهرت درست حرف بزن عوضی

باکوگو : نمی خوام نفله ی اشغال

ایزاوا : تمومش کنید !

*باکوگو نشست سر جاش*

ادامه پارت بعد 🌙✨️
واقعا خوابم میاددددددد ولی قول دادم پارت بدم 😭
دیدگاه ها (۱۷)

۱۳ اردیبهشت قرار منتشر بشههههههههه لیلیلیلیییییییی خر ذوقممم...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۵*برگشت سمت ایزوکو و اون رو بغل کرد...

اگه میشه پیجش را دنبال کنید ممنون میشم ❤️@0_psycho.killer_0

(نقاب دار) پارت ۶*باکوگو اون روز رو حتی از اوتاقش بیرون نیوم...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۱ باکوگو : ببخشید ا...

اطلاعات قبل شروع داستان ایزوکو یه خواهر دوقلو داره و باکوگو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط