{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبیه مردی با چارچرخه ای بیکار

شبیه مردی با چارچرخه ای بیکار

پر از کلافگی چهار راه مولوی ام

درون جمجمه ام قهوه خانه ای ست شلوغ

میان هاله ای از بغض های حلقوی ام ...









#اصغر_معاذی
دیدگاه ها (۳)

من شاعر ته مانده های تلخ دردم...!!تو!! قهوه ات را نوش کن بان...

دور تا دورم ابرِ مشکوکی ستجبهه های هوایِ تنهاییفصل فصلم هجوم...

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشتانکه در خواب نرفت چشم من و ...

گفتنی نیستولی بی توکماکان درمننفسی هستدلی هستولی جانی نیست.....

گاهی آن‌قدر خسته می‌شوی که دیگر حتی دلت نمی‌خواهد کسی حالت ر...

دیدارت، شبیه لحظه‌ای‌ست که بعد از یک روز شلوغ، ناگهان نسیمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط