میان دست آسمان
میان دست آسمان
چکاوکان خسته جان…
از آشیانه زمین
مهاجران هر زمان…
هزار سال رفته است
از اولین سقوط شب!
هنوز هم نشسته ای
به انتظار یک نشان؟!
باور نکن دیگر وفا
در این زمان دارد بها...
بدتر زدشمن می کنند
این دوستان بر ما جفا...
عشقی که نیست ،شیدا نشو
اینجا زمین است نازنین
پرواز معنایی نداشت!
بر بالهای ناتوان...
هر سو روی از هر کران
این قصه دارد صد خزان
سیمای هر شب می شوی
در انتظار یک نشان...
چکاوکان خسته جان…
از آشیانه زمین
مهاجران هر زمان…
هزار سال رفته است
از اولین سقوط شب!
هنوز هم نشسته ای
به انتظار یک نشان؟!
باور نکن دیگر وفا
در این زمان دارد بها...
بدتر زدشمن می کنند
این دوستان بر ما جفا...
عشقی که نیست ،شیدا نشو
اینجا زمین است نازنین
پرواز معنایی نداشت!
بر بالهای ناتوان...
هر سو روی از هر کران
این قصه دارد صد خزان
سیمای هر شب می شوی
در انتظار یک نشان...
- ۴۲۳
- ۳۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط