{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ د

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگران سپرده‌ایم.
ما در انتظارِ معجزه‌ای از بیرون می‌مانیم، بی‌آنکه بدانیم خورشیدِ حقیقی در جانِ خودمان نهفته است. تا زمانی که خوشبختی را «گدایی» کنی، همیشه تهی خواهی ماند. اما وقتی باور کنی که منبعِ این نور، قلبت و اندیشه‌ات است، دیگر نه محتاجِ حضورِ کسی هستی و نه ترسناک از نبودنش.
یادت باشد؛ تغییر، جریانی‌ست که از درون به بیرون صورت می‌پذیرد. تو به اندازه‌ی «خودت» کافی هستی. آن‌گاه که یاد بگیری عاشقِ خودت باشی، دیگر منتظرِ هیچ‌کس نمی‌مانی تا به زندگی‌ات معنا ببخشد؛ تو خود، همان معنایی می‌شوی که به دنیای اطرافت جان می‌دهد.
خوشبختی، فتحِ قلمروِ درون است؛ آنجا که خودت، مهربان‌ترین تکیه‌گاهِ خودت می‌شوی.
انتظار، در طولِ زمان، شوق را در آدمی می‌کُشد و جایِ آن را با نوعی بی‌تفاوت‌شدنِ ناگزیر عوض می‌کند. وقتی کسی که باید می‌بود، نبود، در واقع پیوندی را در لحظه‌ای که نیاز به حمایت بود، گسست.سمت پس از آن، آمدن و نیامدنش دیگر تغییری در حقیقتِ آن لحظه‌ی از دست رفته ایجاد نمی‌کند؛ چرا که آدمِ امروز، دیگر آن کسی نیست که دیروز در حسرتِ آمدنِ او، لحظه‌شماری می‌کرد.
در واقع، «دیر رسیدن» گاهی به معنای «هرگز نرسیدن» است؛ چون برخی حضورها تنها در «زمانِ خود» معنا دارند.
به نقطه‌ای رسیده‌ام که هیاهوی جهان، دیگر دلهره‌ای در دلم نمی‌کارد. نه به دنبالِ اثباتم و نه در هراسِ از دست دادن؛ گویی از تقلا برای تغییرِ تقدیر، دست شسته‌ام.
وقتی تمامِ تقلاها رنگ می‌بازد، رهایی آغاز می‌شود. بگذار طوفان‌ها هر‌طور می‌خواهند بوزند و ورق‌های زندگی را به هر سو که می‌خواهند ببرند؛ من در میانهٔ این بی‌تفاوتیِ، سرانجام به تماشای سکوت نشسته‌ام.
بگذار هر چه می‌شود، بشود؛ من از مرزِ دل‌بستگی عبور کرده‌ام.
هر کدام از ما در این پهنه‌ی هستی، مسافرانِ جاده‌ای هستیم که تنها یک نقشه‌ی اختصاصی برای آن ترسیم شده است. این تفاوت در «مسیر»، نه یک نقص، که امضایِ یگانگیِ ما بر تار و پودِ زمان است.
مقایسه کردنِ زندگیِ خود با دیگری، شبیه به آن است که بخواهیم رقصِ باد در میانِ شاخه‌های بید را با ایستاییِ صبورانه‌ی یک کوه بسنجیم؛ یا عطرِ نایابِ یک گلِ وحشی را با درخششِ یک ستاره در دوردست‌ها مقایسه کنیم. هر کدام در ساحتِ خویش، تمامِ حقیقتِ ممکن هستند.
وقتی چشم به راهِ دیگری می‌دوزیم، از تماشایِ چشم‌اندازِ اختصاصیِ مسیرِ خود غافل می‌شویم. ما در این جهان نیامده‌ایم تا نسخه‌ی دومی از کسی دیگر باشیم، یا در مسابقه‌ای که خطِ پایانش برای هر کس در افقی متفاوت است، به دنبالِ جایگاهی بگردیم. هر زخم، هر لبخند، هر تجربه‌ی زیسته و هر سکوتِ ما، بخشی از یک «داستانِ منحصر‌به‌فرد» است که تکرارناپذیر است.
دست کشیدن از مقایسه، آغازِ آزادی است؛ لحظه‌ای که می‌پذیریم در جهانِ هستی، هیچ «بالاتر» یا «پایین‌تری» وجود ندارد، بلکه هر کس در «درست‌ترین» نقطه‌ی تکاملِ خویش ایستاده است. به مسیرِ خودت ایمان داشته باش، حتی اگر از دیدِ دیگران، پرپیچ‌و‌خم یا ناشناخته به نظر برسد. مقصد، همانجایی است که تو در آن، در نهایتِ خودت بودن، به آرامش می‌رسی...
🕊🖤🌒💔✨🕊🕊🕊
دیدگاه ها (۰)

نزار قبانی حق داره که میگه:اگر دوری تو را عاشق‌تر نکندپس تو ...

همیشه اصرار کردن همه چی رو خراب میکنه، مثلا اصرار به دوست دا...

هر کدام از ما در این پهنه‌ی هستی، مسافرانِ جاده‌ای هستیم که ...

انتظار، در طولِ زمان، شوق را در آدمی می‌کُشد و جایِ آن را با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط