{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برآنم گر که بازآید چه ها گویم من از خجلت

برآنم گر که بازآید ؛ چه ها گویم من از خجلت
نبردم سودی از عشقش ؛ پشیمانم ز هر غفلت
مرا بیچارگی حاصل ؛ شد از تدبیرِ بی دقت
نگاهم خیره بر در شد ؛ بیاید ! مُردم از ذلّت
خداوندا عنایت کن ؛ به این شبهای نومیدم
وفایت را بنازم من ؛ رهایم کن تو از ظلمت
دیدگاه ها (۷)

« عشق يعنی چشمهايت تر شدن »      « با خدا قدری صميمی تر شدن ...

تمام عمر سخن از تـو گفته ام چـه شود؟کـه وقت مرگ بود نامت آخر...

تا سیب گونه ات بنوازد نگاه راآدم چگونه سر نسپارد گناه را؟حال...

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بڪشدرود را از جگر ڪوه به دریا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط