Forest Vampire 2 ( Bloody Return)
Forest Vampire 2 ( Bloody Return)
خون آشام جنگل 2 (بازگشت خونین)
Part 2
روز بعد
( ادمین.. ا/ت تو بغل جونگ کوک خواب بود و اما جونگ کوک خیلی وقت بود که بیدار بود و اروم عشقش رو نوازش میکرد تا اینکه صدای در ون رو به خودش اورد جونگ کوک در رو باز کرد و برای اینکه ا/ت بیدار نشه رفت بیرون......
جونگ کوک. بله ؟
فرمانده. سلام به فرمانروا جئون ( تعظیم
جونگ کوک. سلام... چیزی شده ؟
فرمانده. ببخشید این موقعه مزاحم شدم ولی اتفاق مهمی افتاده که باید در جریان باشید و من از این که این موضوع رو میخام بهتون بگم خیلی شرمنده ام
جونگ کوک. فرمانده لی درست بهم بگو چیشده
فرمانده. سربرم راستش دو روز پیش ته یان از زندان فرار کرده
جونگ کوک. چییی؟دو روزه فرار کرد و شما حالا به من میگین؟ ( عصبی و بلند
فرمانده. عذرخواهم سربرم.. ما فکر کردیم شاید بتونیم خودمون موضوع رو حل کنیم و شما به خاطر همسرتون خیلی خوشحال بودین ما نمیخاستیم خوشحالیتون رو خراب کنیم ما خیلی سعی کردیم که ته یان رو پیدا کنیم اما نشد
جونگ کوک. نشد؟ وقتی کار از کار میگذره به من میگید؟ این ربطی نداره که نن خوشحال بودم و شما بهم نگفتین... من تو هر حالی هم که باشم امنیت مردمم الویتمه
فرمانده. عذرخواهم قربان... کار ما اشتباه بود باید شما رو در جریان میگذاشتیم
جونگ کوک. برو دعا کن که ون مارموز با یه حقه جدید بر نگرده اگر نه من میدونم و شماها
فرمانده. چشم سربرم
جونگ کوک امنیت عمارت رو هم چند برابر کنید و بیشتر مراقب باشید.... نذارید کسی از این ماجرا بویی ببره باید فورا ته یان رو پیدا کنیم
فرمانده. امر شما سریعا اجرا میشه سربرم
جونگ کوک. حالا برو.... حواستون رو هم کاملا جمع کنید
فرمانده. چشم فرمانروا... ( رفت
( ادمین. جونگ کوک برگشت داخل اتاق و کنار ا/ت دراز کشید برعکس چند دقیقه پیش که خیلی خوشحال بود الان مضطرب و نگران بود هم برای همسر و فرزندش و هم مردمش جونگ کوک خیلی خوب ته یان رو میشناخت خوب میدونست که حتما برای تلافی برمیگرده و این بار هیچ کس از دستش در امان نیست جونگ کوک باید برای هر نقشه احتمالی آماده میشد.. اما این دقیقا چیزی بود که نمیشد پیش بینیش کرد یعنی این بار دشمن قدیمیش با چه روشی برای انتقام برمیگرده؟ تو همین افکار بود و به گوشه ای با چهره درهم خیره شده بود که دست نوازش ا/ت رو روی گونش حس که باعث شد توجه اش به سمت ا/ت بره......
ا/ت. خوبی عزیزم..؟ چرا تو خودتی؟
جونگ کوک. نه عزیزم چیزی نیست فقط تو فکر بودم
ا/ت. به چی فکر میکردی که اینطور جدی به کمد خیره شده بودی؟
جونگ کوک. چیز مهمی نیست ولش کن
ا/ت. خیل خوب اگه نمیخای مجبور نیستی راجبش حرف بزنی (لبخند
جونگ کوک. مرسی که درکم میکنی (لبخند
جونگ کوک. یه چند شبی رو تو داخل اتاق بمون به مادرم میگم بیاد پیشت
ا/ت. برای چی؟ پس جشن چی میشه؟
جونگ کوک. ا/ت. خواهش میکنم فعلا باهام بحث نکن کاری هست که باید انجامش بدم جشن رو فعلا به تاخیر میندازم اما برات جبرانش میکنم عزیزم
ا/ت. کم کم داری نگرانم میکنی جونگ کوک... اتفاقی افتاده که به من نمیگی؟
جونگ کوک. نه چیز مهمی نیست خودم حلش میکنم تو استراحت کن و اصلا از اتاق بیرون نیا و اگرم خواستی بیای حتما با سرباز ها و فرمانده چایی بیا
ا/ت. قشنگ مشخصه چقدر موضوع کوچیکیه که انقد حساس شدی... بهم بگو جونگ کوک
جونگ کوک......... ته یان..... دو روز پیش از زندان فرار کرد...
ا/ت. چییی... ؟.. اخه.... اخه.. چطور..؟..مگه سرباز ها ونجا نبودن؟ چطور فرار کرده؟
جونگ کوک. منم نمیدونم... ولی.. به زودی میفهمم... توام لطفا به چیزایی که گفتم عمل کن و به هیچ کس در این مورد چیزی نگو مخصوصا مادرم.. نمیخام مردم احساس ناامنی و خطر کنن
ا/ت. باشه عزیزم خیالت راحت.....
جونگ کوک. خواست بره بیرون که ا/ت صداش زد
ا/ت. جونگ کوک
جونگ کوک. جانم؟
ا/ت. خواهش میکنم مراقب خودت باش ته یان فرد مرموز و خطرناکیه.. مراقب باش
جونگ کوک. ( رفت پیش ا/ت) نیازی نیست نگران نباشی عزیزم من حواسم به خودم هست.. تو مراقب خودت و بچمون باش... باقیش رو بسپار به من
ا/ت. اهومم.. (لبخند
جونگ کوک. سر ا/ت رو بوسید و رفت بیرون......
ادامه دارد.....
خون آشام جنگل 2 (بازگشت خونین)
Part 2
روز بعد
( ادمین.. ا/ت تو بغل جونگ کوک خواب بود و اما جونگ کوک خیلی وقت بود که بیدار بود و اروم عشقش رو نوازش میکرد تا اینکه صدای در ون رو به خودش اورد جونگ کوک در رو باز کرد و برای اینکه ا/ت بیدار نشه رفت بیرون......
جونگ کوک. بله ؟
فرمانده. سلام به فرمانروا جئون ( تعظیم
جونگ کوک. سلام... چیزی شده ؟
فرمانده. ببخشید این موقعه مزاحم شدم ولی اتفاق مهمی افتاده که باید در جریان باشید و من از این که این موضوع رو میخام بهتون بگم خیلی شرمنده ام
جونگ کوک. فرمانده لی درست بهم بگو چیشده
فرمانده. سربرم راستش دو روز پیش ته یان از زندان فرار کرده
جونگ کوک. چییی؟دو روزه فرار کرد و شما حالا به من میگین؟ ( عصبی و بلند
فرمانده. عذرخواهم سربرم.. ما فکر کردیم شاید بتونیم خودمون موضوع رو حل کنیم و شما به خاطر همسرتون خیلی خوشحال بودین ما نمیخاستیم خوشحالیتون رو خراب کنیم ما خیلی سعی کردیم که ته یان رو پیدا کنیم اما نشد
جونگ کوک. نشد؟ وقتی کار از کار میگذره به من میگید؟ این ربطی نداره که نن خوشحال بودم و شما بهم نگفتین... من تو هر حالی هم که باشم امنیت مردمم الویتمه
فرمانده. عذرخواهم قربان... کار ما اشتباه بود باید شما رو در جریان میگذاشتیم
جونگ کوک. برو دعا کن که ون مارموز با یه حقه جدید بر نگرده اگر نه من میدونم و شماها
فرمانده. چشم سربرم
جونگ کوک امنیت عمارت رو هم چند برابر کنید و بیشتر مراقب باشید.... نذارید کسی از این ماجرا بویی ببره باید فورا ته یان رو پیدا کنیم
فرمانده. امر شما سریعا اجرا میشه سربرم
جونگ کوک. حالا برو.... حواستون رو هم کاملا جمع کنید
فرمانده. چشم فرمانروا... ( رفت
( ادمین. جونگ کوک برگشت داخل اتاق و کنار ا/ت دراز کشید برعکس چند دقیقه پیش که خیلی خوشحال بود الان مضطرب و نگران بود هم برای همسر و فرزندش و هم مردمش جونگ کوک خیلی خوب ته یان رو میشناخت خوب میدونست که حتما برای تلافی برمیگرده و این بار هیچ کس از دستش در امان نیست جونگ کوک باید برای هر نقشه احتمالی آماده میشد.. اما این دقیقا چیزی بود که نمیشد پیش بینیش کرد یعنی این بار دشمن قدیمیش با چه روشی برای انتقام برمیگرده؟ تو همین افکار بود و به گوشه ای با چهره درهم خیره شده بود که دست نوازش ا/ت رو روی گونش حس که باعث شد توجه اش به سمت ا/ت بره......
ا/ت. خوبی عزیزم..؟ چرا تو خودتی؟
جونگ کوک. نه عزیزم چیزی نیست فقط تو فکر بودم
ا/ت. به چی فکر میکردی که اینطور جدی به کمد خیره شده بودی؟
جونگ کوک. چیز مهمی نیست ولش کن
ا/ت. خیل خوب اگه نمیخای مجبور نیستی راجبش حرف بزنی (لبخند
جونگ کوک. مرسی که درکم میکنی (لبخند
جونگ کوک. یه چند شبی رو تو داخل اتاق بمون به مادرم میگم بیاد پیشت
ا/ت. برای چی؟ پس جشن چی میشه؟
جونگ کوک. ا/ت. خواهش میکنم فعلا باهام بحث نکن کاری هست که باید انجامش بدم جشن رو فعلا به تاخیر میندازم اما برات جبرانش میکنم عزیزم
ا/ت. کم کم داری نگرانم میکنی جونگ کوک... اتفاقی افتاده که به من نمیگی؟
جونگ کوک. نه چیز مهمی نیست خودم حلش میکنم تو استراحت کن و اصلا از اتاق بیرون نیا و اگرم خواستی بیای حتما با سرباز ها و فرمانده چایی بیا
ا/ت. قشنگ مشخصه چقدر موضوع کوچیکیه که انقد حساس شدی... بهم بگو جونگ کوک
جونگ کوک......... ته یان..... دو روز پیش از زندان فرار کرد...
ا/ت. چییی... ؟.. اخه.... اخه.. چطور..؟..مگه سرباز ها ونجا نبودن؟ چطور فرار کرده؟
جونگ کوک. منم نمیدونم... ولی.. به زودی میفهمم... توام لطفا به چیزایی که گفتم عمل کن و به هیچ کس در این مورد چیزی نگو مخصوصا مادرم.. نمیخام مردم احساس ناامنی و خطر کنن
ا/ت. باشه عزیزم خیالت راحت.....
جونگ کوک. خواست بره بیرون که ا/ت صداش زد
ا/ت. جونگ کوک
جونگ کوک. جانم؟
ا/ت. خواهش میکنم مراقب خودت باش ته یان فرد مرموز و خطرناکیه.. مراقب باش
جونگ کوک. ( رفت پیش ا/ت) نیازی نیست نگران نباشی عزیزم من حواسم به خودم هست.. تو مراقب خودت و بچمون باش... باقیش رو بسپار به من
ا/ت. اهومم.. (لبخند
جونگ کوک. سر ا/ت رو بوسید و رفت بیرون......
ادامه دارد.....
- ۶۱.۲k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط