تک پارتی جونگ کوک

تک پارتی جونگ کوک

***

### عنوان: مراقبت از خرگوش کوچک

وقتی وارد اتاق شدی، چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور ضعیف چراغ خیابان از لای پرده‌ها به داخل می‌تابید. جونگ‌کوک مثل یک گلوله بزرگ، زیر پتوهای ضخیم مچاله شده بود. وقتی سینی سوپ را روی میز گذاشتی، صدای تکان خوردن پتوها را شنیدی.

جونگ‌کوک سرش را از زیر پتو بیرون آورد. موهایش بهم‌ریخته بود و چشمان درشت و سیاهش به خاطر تب، کمی بی‌حال و خمار به نظر می‌رسید. او که همیشه پر از انرژی بود و این‌طرف و آن‌طرف می‌پرید، حالا حتی توان نداشت به درستی بنشیند.

با نگرانی جلو رفتی و روی لبه تخت نشستی. دستت را روی گونه‌اش گذاشتی؛ پوستش داغِ داغ بود. اخمی کردی و گفتی: «کوکی... دوباره که پتو رو زدی کنار! مگه نگفتم باید گرم بمونی؟»

جونگ‌کوک با صدای گرفته و مظلومی زمزمه کرد: «سرم خیلی درد می‌کنه... و دلم برات تنگ شده بود، تمام روز رو تنهام گذاشتی.»

قلبت از این حرفِ کودکانه‌اش لرزید. می‌دانستی که وقتی مریض می‌شود، لوس‌تر و حساس‌تر از همیشه می‌شود. سریع لیوان آب و دارویی که دکتر داده بود را برداشتی. جونگ‌کوک به سختی تکیه داد و دارو را خورد، اما همچنان با نگاهی که انگار می‌خواست از تو انرژی بگیرد، به تو خیره مانده بود.

وقتی شروع کردی به هم زدن سوپ تا کمی خنک شود، او ناگهان دستت را گرفت و سرش را روی پاهایت گذاشت. زیر لب گفت: «میشه همین‌جا بمونی؟ فقط پیشم بمون تا خوابم ببره. وقتی کنارمی، دردم کمتر میشه.»

تو با انگشتانت آرام موهایش را کنار زدی و روی پیشانی‌اش را نوازش کردی. او چشمانش را بست و آرامشی که در چهره‌اش نشست، زیباترین منظره‌ی آن شب بود.

جونگ‌کوک که همیشه سعی می‌کرد قوی باشد و همه کارها را خودش انجام دهد، حالا آن‌قدر ضعیف بود که اجازه می‌داد تو از او مراقبت کنی. او دستت را محکم در دستش گرفت و گفت: «قول میدی فردا که خوب شدم، یه برنامه تفریحیِ عالی برام بچینی؟ قول میدم اون موقع کلی برات انرژی بذارم... فقط الان... فقط الان پیشم بمون.»

تو با لبخند لبی، بوسه‌ای روی پیشانی‌اش کاشتی: «قول میدم. فقط بخواب، خرگوشِ من.»

او لبخند محوی زد و قبل از اینکه به خواب برود، زیر لب گفت: «مرسی که اینقدر مهربونی... من بدون تو چیکار می‌کردم؟»

***
دیدگاه ها (۱)

آن شب، بعد از خوردن کیک و کلی خندیدن، روی مبل نشستید. سرت را...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

🖤 تک‌پارتی: «تو خواهرمی... پس چرا؟»ژانر: عاشقانه، درام، حساد...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط