{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون 🍷🗡

بازی درخون 🍷🗡
پارت بیست نه🍷🗡



سرمو برگردوندم

بحث باهاش فایده ای نداشت

وقتی آزادم نمی‌کرد و کار خودشو میکرد

اونم سرشو برد تو لپتابش
با حرص چشمامو بستم

لعنت بهش

چرا منو دزدیده
باید به محض رسیدن از دستش فرار کنم و برم پیش پلیس

اره خودشه...

با این فکرا چشمام و بستم و به خواب رفتم

#کـوروش..

با ساکت شدن یهوییش سرمو از لپ تاپ بیرون آوردم و خیرش شدم

دختر کوچولو
خوابش برده

یاد سوتی هایش افتادم
کوچولوی منحرف!

کتمو در آوردم ،کشیدم روش ...
تو میشی خانوم خونه ی من!

باورم نمیشد
آنقدر راحت پیداش کردم ...
دیدگاه ها (۲۵)

بازی درخون 🍷🗡پارت سی🍷🗡به ساعت نگاه کردم سر و کله زدن با این ...

بازی درخون 🍷🗡پارت سی یک🍷🗡آروم تو بغلم گرفتم وزنی نداشت ، انگ...

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست هشت🍷🗡صاف نشست لپ تاپش رو گذاشت روی پا...

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست هفت🍷🗡با ترس به کارش نگاه کردم کمربند ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۲تو تمام وجودم اتیش بود. فکرم...

I'm not jealous part 54امروز سومین روزی بود که با جونگکوک بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط