{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلام

دلام🫠
______________
عشق و نفرت پارت 5

یکی اومد سمتم و دستام که بسته بودو باز کرد یکم بیشتر نگاش کردم دیدم اون خالمه(مامان ته ته)
وای خدا دلم براش تنگ شده بود(1 ساله رفتن روسیه)چقد خوشگل تر شدههههه تو همین فکرها بودم که حرف زد

مدری:ا/ت عزیزم دلم برات تنگ شده بود

(علامت ا/ت اینه+
+منم دلم تنگ شده بود خاله جون(همو بغل کردن)

مدری:راستی اون پسره کی بود؟

ا/ت:فیلیکس(با ذوق)

مدری:واقعا شوخی نکن!باورم نمی شه کاش تهیونگم زودتر برگرده پیشم(با بغض)
+خاله عیب ندارع ناراحت نباش من مطمئنم تهیونگ زود بر میگرده(لبخند)
مدری: امیدوارم (🥺)

(خب خب برگردیم سمت فیلیکس اینا)

فیلیکس:ا/تتتت کجایی دختر(عربده)

ماری(مامان ا/ت):هو آن(بابای ا/ت)عزیزم ا/ت نیست(با گریه)
هو آن:یعنی چی نیست؟شما اونجا چیکار میکنین(روبه نگهبانا)(با عربده)
فیلیکس:فعلا اینارو ول کن باید بریم آ/تو پیدا کنیم..........

حمایت کنید🫠
دیدگاه ها (۰)

ببینید چقدر مهربونم🙄😩😊عشق و نفرت پارت 6________آ/تو پیدا کنی...

عشق و نفرت پارت 7_______________من دنبال راه حل اه خسته شدمم...

اهم سلاممم_________________عشق و نفرت پارت ۴______________فی...

رفتیم باغ آسمونو نگاه‌ کننننن😊🫠

عشق و نفرت پارت 10__اون الان چی گفت؟ وادف...(فلش بک به دعوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط