گاهی انسان
«گاهی انسان
بیش از همه
از خودش خسته میشود.
از اینکه سعی میکند قوی به نظر برسد.
از اینکه چیزی به کسی نشان نمیدهد.
از اینکه همهچیز را در دل نگه میدارد،
و میگوید: “خوبم”.
در حالی که بزرگترین جنگ را
درون خودش تجربه میکند.
و اغلب، انسان بیش از همه، به خودش میبازد.
هرچه بیشتر جمع کند، سنگینتر میشود.
هرچه بیشتر سکوت کند، بیشتر فرسوده میشود.
از فکر کردن، از غصه خوردن،
از نقش بازی کردن،
از سرکوب کردن احساساتش
خسته میشود انسان.
بیش از همه،
زیر بار چیزهایی که پنهان کرده
تا کسی نبیند،
خرد میشود انسان…»
بیش از همه
از خودش خسته میشود.
از اینکه سعی میکند قوی به نظر برسد.
از اینکه چیزی به کسی نشان نمیدهد.
از اینکه همهچیز را در دل نگه میدارد،
و میگوید: “خوبم”.
در حالی که بزرگترین جنگ را
درون خودش تجربه میکند.
و اغلب، انسان بیش از همه، به خودش میبازد.
هرچه بیشتر جمع کند، سنگینتر میشود.
هرچه بیشتر سکوت کند، بیشتر فرسوده میشود.
از فکر کردن، از غصه خوردن،
از نقش بازی کردن،
از سرکوب کردن احساساتش
خسته میشود انسان.
بیش از همه،
زیر بار چیزهایی که پنهان کرده
تا کسی نبیند،
خرد میشود انسان…»
- ۱.۲k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط