{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

for me

part: 35
هنوز هوا تاریک نشده بود و فضا خیلی قشنگ و سرسبز بود
پسرا ام اومدن نشستن و همگی باهم شروع کردیم به حرف زدن و مسخره کردن هم


-:بچها من حوصلم سر رفت میخوام برم قدم بزنم میاید؟
+:اره من میامم
لونا: من دلم درد گرفت انقد خندیدم نه(با خنده)
جونگکوک: منو لوسی ام نمیایم
جیمین: داداش والا منم پام درد گرفت انقد وایسادم قبلشم که درگیر کارای شرکت بودم خودتون برین خوشبگزرونین

بعد از فهمیدن این که کسی نمیاد لعنتی به خودم فرستادم که انقد زود تصمیم گرفتم

-:بریم پس؟
+:اوهوم

نزدیک ۱۰ دقیقه بود که راه میرفتیم و انگار داشت سمت یه جای خاصی میرفت

+:عام....کجا میریم؟
-:رسیدیم

شوگا دست ا/ت رو گرفت و برد به سمت یه قسمت ‌که یه پل چوبی بود به روی یه دریاچه


+:چقد خوشگله اینجا(لبخند) اصلا متوجه دریاچه نشده بودم
-:اره خیلی قشنگه(لبخند)

چند دقیقه ای در سکوت به اطراف نگاه میکردیم و برگشتم دوباره به شوگا نگاه کردم دیدم یکم لب و لوچش اویزونه

+:چیزی شده؟
-:میدونی چیه؟ یسری جاها مثل اینجا خیلی قشنگه و منظرش عالیه، ولی اگر با یسری ادم اشتباه اینجا خاطره داشته باشی این زیبایی و منظرش برات بدترین و مزخرف ترین میشن
+:اها گرفتم...موضوع همون دختر خرا*بس؟

شوگا خنده بلندی کرد

-:دختر خرا*به؟
+:اره...جونگکوک بهم گفته بود درباره اینجا و گفت تو اکست رو اینجا دیدی اولین بار ولی خرا*ب از اب دراومد(لبخند)
-:اره حق داره....ولی میدونی چی....

حرف شوگا با صدایی از پشت سرمون قط شد


...:شوگا؟

جفتمون برگشتیم که دیدیم یه دختره بود با مو های قهوه ای که جلوش بلوند بود و لباس جذب باز مشکی پوشیده بود و یه جکت از روش داشت

-:ینا؟
ینا: شوگا تو....

حرف دختر قط شد با صدای مردی که از پشت سر میومد دنبالش
دیدگاه ها (۷)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

جونگ کوک : شوگا پاشو باید بریم پلیسا دارن میان شوگا : نمیخوا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

Last leaves/رمان جیمین

#میکاپ_آرتیست_من

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

چند پارتی یونگی

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط