مگر من از وطن چه می‌خواستم

مگر من از وطن چه می‌خواستم
به غیر تکه‌ای نان
گوشه‌ای امن
جیبی با حرمت
بارانی از عشق
پنجره‌ای باز که آزادی و عشق را به من دهد،
من چه می‌خواستم
در این حد، که به من نداد!؟

برای همین
نیمه شبی
دری را شکستم و رفتم
برای همیشه رفتم...

#شیرکو_بیکس
دیدگاه ها (۰)

🌸💖 ** #خواهر یعنی #قشنگ‌ ترین #تکه از #قلب خانواده ** 💖🌸#خوا...

آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا می گذارد!نیمکت های چوب...

رها❤از آن روزی که پناهم شدی تا به امروزدل آرام و استوار بر ا...

پیوند علیرضا و مهشاد مبارکاما کسی برای از هم پاشیدن پیوندبین...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.23(روایت از زبان ا.ت)...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۱ پارتنیمه‌شب بود و هنوز...

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

ملالی نیست گر درچشم مردم فرد گمراهمبرای دلبر جانم همیشه عشق ...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط